جمعآورى شده كه به ترتيب بيان مىكنيم :
در تناقض هشت وحدت شرط دان * وحدت موضوع و محمول و مكان
وحدت شرط و اضافه ، جزء و كل * قوه و فعل است در آخر ، زمان
1 . وحدت موضوع : دو قضيه هنگامى باهم تناقض پيدا مىكنند كه موضوعشان واحد باشد ، مثل « زيد قائم » و « زيد ليس بقائم » بنابراين ، اگر موضوعها متعدد شد تناقضى نخواهند داشت ، مانند « العلم نافع » و « الجهل ليس بنافع » كه موضوع يكى علم است و موضوع ديگرى جهل است ، پس تناقضى نيست .
2 . وحدت محمول : اگر دو قضيه از حيث محمول متفاوت بودند تناقض ندارند ؛ مانند « العلم نافع » ، « العلم ليس بضار » كه هردو صادق است .
3 . وحدت مكان : اگر دو قضيه از حيث مكان مختلف بودند باز متناقض نخواهند بود ؛ مانند « زيد جالس فى المدرسه » ، « زيد ليس بجالس فى السوق » و يا « زمين حاصلخيز است » و « زمين حاصلخيز نيست » كه در اولى مراد زمينى است كه در كنار دريا ، اطراف شهر يا روستا و آبادى است و محصول فراوانى از آن برداشت مىشود و در دومى مراد سرزمينهايى است كه در صحرا ، كوير و بيابانهاى بىآب و علف قرار دارد و لا يخرج الّا نكدا ، و هردو صادقند .
4 . وحدت شرط : اگر دو قضيه از حيث شرط اختلاف داشتند تناقض ندارند ، مانند « زيد ناج ان آمن » ، « زيد ليس بناج ان كفر » و يا « دانشآموز در آخر سال موفق خواهد شد و نمرهء قبولى را مىگيرد اگر جديت كند » و « موفق نخواهد شد اگر جديت نكند » كه هر دو صادقند .
5 . وحدت اضافه : اگر دو قضيه ، از حيث اضافه مختلف بودند ، باز تناقضى ندارند ؛ مانند « هذا اب بالنسبة الى بكر » و « ليس باب بالنسبة الى خالد » و يا « الاربعة نصف » و « الاربعة ليست به نصف » كه مثلا نصف بودن نسبت به ثمانيه مراد باشد و نصف نبودن بالنسبة به عشره باشد و هردو صادقاند .
6 . وحدت جزء و كل : اگر در يك قضيه موضوع جزء بود و در ديگرى كل ، منافاتى نيست ؛ مانند « زيد ابيض » ؛ يعنى : دندانهاى او ، و « زيد ليس بابيض » ؛ يعنى بدن او ، و مانند « سرزمين عراق حاصلخيز است » و « سرزمين عراق حاصلخيز نيست » كه در اولى ، بعض و در دومى ، كل اراده شده .