قد ، زيرك است ولى اين قضيه ، كليت ندارد و ملازمهاى در كار نيست .
جواب تمرين 2 :
قضيهء اوّل : « هرگاه جواب ازدحام كرد ( از يك امر جوابهاى متنوع داده شد ) حقّ مخفى مىماند » ؛ يك قضيهء متصلهء اتفاقيه است و چنين نيست كه هميشه ازدحام جواب موجب خفاء صواب باشد . اگرچه معمولا چنين است .
قضيهء دوّم : « هرگاه امكان دسترسى به چيزى فراوان باشد ، حرص و ميل نسبت به آن كم مىشود » ، چون معمولا « الانسان حريص على ما منع » يعنى اگر چيزى فراوان در دسترس مردم باشد هرچند مورد نيازشان هم باشد حرص و جوش ندارد ، ولى اگر چيزى كمياب شد اگرچه مورد نيازشان هم نباشد نسبت به آن حريص مىشوند . اين نيز يك قضيهء اتفاقيه عاديه است ، چون عادتا چنين است ممكن است كسى بپندارد كه ملازمهاى در كار است ، ولى عقلا ملازمهاى نيست و تخلفبردار است ؛ زيرا ممكن است چيزى فراوان باشد ولى با اين وجود تقاضا كم نشود .
قضيهء سوّم : « هركسى كه به آرزويش برسد گردنكشى و طغيان ، پيشه مىكند » اين نيز يك قضيه شرطيه متصله اتفاقيه است ؛ چون معمولا انسانها در امور مادى و دنيوى ( ثروت ، شهرت ، مقام و رياست و . . . ) وقتى به آرزوى خود مىرسند طغيان مىكنند و به قول قرآن
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
و البته اين قضيه كليت ندارد ؛ چون براى اولياء خدا و مردان حقّ ، حكومت و مقام ، وسيلهاى براى تقرب به خداوند و حلوفصل مشكلات مردم است همچون حكومت در نزد على عليه السلام كه حكومت ، موضوعيت ندارد و بدون كمك به سعادت جامعه ، پشيزى نمىارزد و لذا قضيهء اتفاقيه است و متقابلا در امور معنوى ، هر اندازه كه انسانها كاملتر مىگردند متواضعتر و خاكسارتر مىشوند و مىگويند : « انا اقل الاقلين . . . ، و اذلّ الا ذلّين ، و . . . » .
قضيه چهارم : « هركس مشكلات زندگى خود را براى ديگران فاش كند تن به ذلت داده است » . اين در اصل يك قضيه شرطيه متصله است كه « من كشف عن ضره فقد رضى بالذل » و يا يك حمليه موجبه است كه « كل من كشف عن ضره رضى بالذل » و نظير آن در دو مثال اخير تطبيقات كتاب المنطق بيان شد « ارزى بنفسه . . . » و « ما خاب من تمسك . . . » ضمنا نوع قضيه ، متصلهء اتفاقيه است .
قضيهء پنجم : « فقط بندگان دانشمند ، از خداوند ترس دارند » ، اين قضيه مفيد حصر