يك قضيه حمليه و جزء دوّم ( تالى ) يك شرطيه منفصله است .
منفصله : « امّا ان يجتمع المال من شح او من حرام » ؛ كه مانعة الخلو است .
به كار بردن اين گونه قضاياى محرفه و منحرفه فراوان است كه بايد آنها را به صورت طبيعى و اصلىشان بازگرداند تا به درستى حقيقت سخن را دريافته و در مقام احتجاج و استدلال از آنها استفاده كنيم .
قوله : تطبيقات براى آمادگى بيشتر در حل تمرينات ، به حل چند مثال مىپردازيم .
الف .
لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى
، چه نوع قضيهاى است ؟
جواب : در اين جمله حصر به كار رفته زيرا ليس و الّا ، مفيد حصر هستند و هر حصرى مفهوم « نفى و اثبات ، منطوق و مفهوم اينست و جز اين نيست » دارد ، لذا اين قضيه قضيه به دو قضيه حمليه موجبه و سالبه باز مىگردد و شعر شاعر فارسىزبان ، مفاد آن است :
نابرده رنج گنج ميسر نمىشود * مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
قسمت اوّل كه با ليس و حرف سلب شروع مىشود و قبل از استثناء است اشاره به يك حمليه سالبه دارد : « ليس للانسان ما لم يسع اليه » ، « آنچه را كه انسان نسبت بدان سعى و كوششى نكرده از آن او نيست و بدان نخواهد رسيد » .
و قسمت دوّم كه مستثنى را تشكيل مىدهد اشاره به يك حمليه موجبه دارد كه :
« كل انسان له نتيجهء عمله ؛ هركس در گرو كار خويش است و نتيجه عمل خويش را دريافت خواهد كرد » .
ب . « ازرى بنفسه ( حقره ) من استشعر الطمع » ؛ « آنكه جامهء آزمندى به تن كرده و طمع ورزى را شعار خويش ساخته ، خود را كوچك كرده و ارزان فروخته و از قدر و منزلت خويش كاسته است » . حال اين قضيه باطنا حمليه است ؟ يا شرطيه ؟ يا . . . ؟
جواب : مىتوان آن را به يك حمليه موجبهء كليه ارجاع داد و گفت : « كل من استشعر الطمع يزرى بنفسه » ؛ « هركس جامعه طمع بپوشد خود را خوار كرده » و مىتوان به يك شرطيه متصله موجبهء كليه ارجاع داد و گفت : « كلما استشعر المرء الطمع ازرى بنفسه » .
ج . در زيارت جامعه كبيره مىخوانيم : « و خاب من جحدكم . . . و فاز من تمسك بكم و امن من لجا اليكم و سلم من صدقكم » ؛ « و نوميد است هركه منكر شماست . . . و رستگار است هركه