تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
رابطه در وسط قضيه و ميان موضوع و محمول است ، مثل « زيد هو قائم » حال اگر رابطه مقدم بر موضوع شود و بگوييم : هو زيد قائم ، چنين قضيه‌اى منحرفه است . يا مثلا جاى حرف سلب در وسط قضيه و قبل از رابطه است ( چون حرف سلب براى دلالت بر سلب ربط وضع شده است ) ، حال اگر در قضيه‌اى حرف سلب از اين وظيفهء اصلى ، عدول كرده و جزء موضوع يا محمول يا طرفين قضيه واقع شود چنين قضيه‌اى معدوله و منحرفه خواهد بود ؛ منتهى از منحرفاتى است كه در منطق مشهور است و كاربرد زيادى دارد و قبلا در تقسيم حمليه به محصله و معدوله بررسى شد . يا مثلا جهت قضيه ، موطن طبيعىاش در صدر كلام و قبل از موضوع و محمول و يا در ذيل كلام و پس از موضوع و محمول است ، مثل « بالضرورة كل كاتب متحرك الاصابع مادام كاتبا لا دائما » و « كل كاتب متحرك الاصابع بالضرورة مادام كاتبا » ، حال اگر جهت قضيه در وسط كلام آمده و مثلا جزء موضوع قرار گيرد و بگوييم : « كل كاتب بالضرورة متحرك الاصابع مادام كاتبا » ، چنين قضيه‌اى منحرفه بوده و بايد به جايگاه اصلىاش عودت داده شود تا ابهام و اشتباهى نباشد . يا مثلا موطن اصلى سور قضيهء حمليه ، اوّل كلام است و سور بايد بر سر موضوع كلى داخل شود نه موضوع جزئى و نه محمول ؛ زيرا در ناحيهء موضوع آنچه معتبر است افراد موضوعند چون خود موضوع و عنوان كلى ، مرآت افراد خود مىباشد و در حقيقت حكم براى افراد ثابت است و ترديدى در اين نيست كه انسان زياد شك مىكند كه آيا موضوع حكم ، تمام افراد آن عنوان كلى هستند يا بعض افراد آن ؟ لذا نيازمند بيان است و بايد مثلا بگوييم : « كل انسان كاتب يا بعض الانسان ابيض » . امّا در جانب محمول ، مفهوم شى ( مثلا مفهوم كتابت ) معتبر است و مفهوم ، كليت و جزئيت برنمىدارد بلكه مفهوم ، مفهوم است . و امّا اينكه بر سر موضوع كلى درمىآيد نه جزئى براى اين است كه سور ، خواهان تعدد است و جزئى تعدد بردار نيست و صدقش بر افراد كثيره و متعدده ، مستحيل است . و بقول مرحوم كلاردشتى : اعلم ان حقّ السوران يرد على الموضوع الكلى ، امّا وروده على الموضوع - فلما تحقق فى موضعه من ان المعتبر فى طرف الموضوع هو الافراد ، و كثيرا ما يشك فى كونه كل الافراد أو بعضها ، فيحتاج الى البيان ، بخلاف المحمول ، فان المعتبر فيه هو مفهوم الشى ، فلا يقبل الكليه و البعضية . و امّا وروده على الكلى - فلأن السور
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 414 | على محمدى خراسانى