يقتضى التعدّد فيما يريد ، و الجزئى الشخصى لا تعدد فيه « 1 » .
بنابراين جايگاه « سور » كاملا مشخص است ؛ حال اگر سور قضيه به جاى اينكه بر سر موضوع درآيد بر سر محمول بيايد و بر موضوع حمل شود قضيه منحرفه است و بايد به صورت طبيعى خود برگردد . دو مثال :
الف . موجبه جزئيه : « الانسان بعض الحيوان » ؛ كه در اصل چنين بوده : « بعض الحيوان انسان » .
ب . سالبه جزئيه : « الانسان ليس كل الحيوان » ؛ كه در اصل بايد مىگفتيم : ليس كل حيوان انسان » .
و گاهى نيز انحراف ، در قضيهء شرطيه است به اين نحو كه به حسب ظاهر ، ادوات شرط ( چه ادات شرطيه متصله از قبيل ان ، اذا ، متى و چه ادات شرطيه منفصله از قبيل : امّا ، و او ) حذف و قضيه خالى از آنها استعمال مىشود ، صورت و ظاهر قضيه ، حمليه امّا در واقع قضيه ، شرطيه است ، در چنين صورتى بايد بدانيم كه آيا قضيه ، در اصل حمليه است ؟ يا شرطيه متصله ؟ و يا منفصله ؟ و آن را به شكل صحيح خود برگردانيم :
مثال اوّل : « لا تكون الشمس طالعة او يكون النهار موجودا » ، اين قضيه را هم مىتوانيم به يك شرطيهء متصله برگردانيم و بگوييم : « كلما كانت الشمس طالعة كان النهار موجودا » و هم مىتوانيم به يك شرطيه منفصله عودت داده و بگوئيم : « امّا ان لا تكون الشمس طالعة و امّا ان يكون النهار موجودا » .
مثال دوّم : « ليس يكون النهار موجودا الا و الشمس طالعة » ، اين قضيه شرطيه نيز مىتواند به يك متصله موجبه و يا يك منفصله برگردد ، در متصله بگوييم : « كلما كان النهار موجودا كانت الشمس طالعة » . و در منفصله بگوييم : « امّا ان لا يكون النهار موجودا و امّا الشمس طالعة » .
مثال سوّم : « لا يجتمع المال الّا من شح او حرام » ؛ مال انباشته و جمع نمىشود مگر با بخل ( حرص ، آز ، تنگنظرى ) و يا از راه حرام ( چون از راه حلال و مشروع با پرداخت كليه حقوق شرعى به اين سرعت يك سرمايه بادآوردهاى در اختيار انسان قرار نمىگيرد ) ، اين قضيه را مىتوانيم به يك متصله يا منفصله ارجاع دهيم .
متصله : « ان اجتمع المال فاجتماعة امّا من شح او من حرام » ؛ كه جزء اوّل ( مقدم )
هامش
( 1 ) . جوهر النضيد ، صفحهء 58 ، پاورقى .