مقدم ، موجود مىشود تالى هم موجود مىشود و بين آن دو معيت و مصاحبت وجود دارد ولى در عينحال كليت و عموميت ندارد و ملازمهء عقليه نيست هرچند عاديه باشد ولى عقلا تخلفپذير است .
( نكته : مراد از اتفاقيه در منطق عبارتست از تصادف در مقام ربط دادن دو قضيه با يكديگر ؛ يعنى هر قضيهاى جداگانه ، نسبت آن به موضوعش واجب الوجود لغيره است ( لوجود علته ) مثلا نهيق حمار ، وجوب وجود پيدا مىكند چون علت تامهاش موجود شده است و نطق زيد هم كذلك ، ولى وقتى ايندو را بهم ربط مىدهيم و قضيهء شرطيه مىسازيم نامش اتفاقيه است يعنى ربطى بهم ندارند ؛ نه اينكه ذاتا علتى نداشته باشند . ولى اتفاقى كه در فلسفه باطل است و بقول حاجى سبزوارى : « يقول الاتفاق جاهل السبب » منظور تصادف در سلسله علل و معاليل است كه شىاى بدون علت حاصل شود و البته تصادف به اين معنى محال و باطل است و سراسر عالم را قانون عليت و معلوليت پر كرده و سلسلهء علل و معاليل بسان حلقههاى يك زنجير است كه يكديگر را در آغوش كشيده تا منتهى مىشود به مسبب الاسباب و علة العلل و علت حقيقى هستى كه واجب الوجود لذاته است و هو علة و لا معلول ) .
مثال : براى متصلهء اتفاقيه مثال فراوان مىتوان آورد كه ذيلا به چند مثال قناعت مىشود :
الف : مثال مشهور : اگر زيد ناطق باشد پس حمار ناهق خواهد بود ، واضح است كه ميان نطق زيد و نهيق حمار ملازمهء عقليهاى نيست كه فرضا احدهما علت ديگرى يا كلاهما علت مشتركه داشته باشند بلكه هركدام داراى علتى خاص به خود هستند ولى اتفاقا و تصادفا تا زيد در پشت ميكرفون قرار گرفته و مشغول سخنرانى شد حمار حسنقلى هم كه صدا را شنيد مشغول آواز خواندن گرديد .
ب : اگر در عالم ، خلأى نباشد پس انسان ناطق است ؛ كه هيچ ارتباط و پيوند ذاتى و طبيعى و عقلى ميان ملأ بودن عالم و نطق انسان نيست .
ج : دانشآموزى را فرض كنيد كه هيچگاه قبل از استاد وارد كلاس نمىشود بلكه هميشه دقائقى پس از حضور استاد در كلاس و شروع درس مىآيد و اين امر براى او عادت شده لذا مىگوييم : « هر موقع كه فلان دانشآموز وارد كلاس مىشود حتما استاد قبل از آن ، درس را شروع كرده » ، حال واضح است كه ميان آمدن فلانى به كلاس و
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 401
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٠١