معيت دارند « 1 » ؛ مثال : مشهور مناطقه مثالى دارند و مرحوم مظفر مثالى دارد :
مثال مشهور در شرح شمسيه به اين نحو است :
« امّا العلية فبان يكون المقدم علة للتالى كفولنا : ان كاتت الشمس طالعة فالنهار موجود او معلولاله كقولنا : ان كان النهار موجودا فالشمس طالعة او يكونا معلولى علة واحدة كقولنا : ان كان النهار موجودا فالعالم مضيئى فان وجود النهار و اضائة العالم معلولان لطلوع الشمس و امّا التضايف فبان يكونا متضايفين كقولنا ان كان زيد ابا لعمرو كان عمر ابنا له » « 2 » .
مثال مصنف : علاقهء عليت ، مانند « اگر آب گرم شود منبسط و پهن خواهد شد و جريان پيدا مىكند » كه گرمى آب سبب تمدد يا امتداد و انبساط آن است كما اينكه سردى آب سبب انجماد و انقباض آن است .
علاقهء معلوليت ؛ مانند « اگر آب متمدد و منبسط شود پس حتما ساخن و گرم است » كه تمدد ، معلول گرمى است و كاشف از وجود علت است .
علاقه تلازم ؛ مانند « اگر آب غليان پيدا كند يعنى به جوش آيد منبسط هم خواهد بود » كه هريك از غليان آب و انبساط آن ، معلول سخونت و داغ شدن آب است كه وقتى گرم شد منبسط و جارى مىشود و وقتى به درجه معينى از حرارت ( يعنى صد درجه ) رسيد هم متمدد است و هم به جوش مىآيد و غالى است ؛ كما اينكه متقابلا هرچه سردتر شود منقبضتر مىگردد و تا بدرجهاى مىرسد كه منجمد شده و يخ مىبندد و به اصطلاح ماديون ديالكتيك جهش پيدا كرده و از كميت به كيفيت مبدل مىشود .
و امّا متصله اتفاقيه : آنست كه حكم شده باشد در آن به مجرد اتصال دو نسبت ، بدون اينكه ميان آن دو علاقه و پيوند ذاتى و طبيعى وجود داشته باشد و به عبارت ديگر :
اتفاقيه آنست كه ميان دو طرف آن يعنى مقدم و تالى هيچگونه اتصال و پيوستگى حقيقى وجود ندارد چون علاقهاى به يكديگر ندارند و بين آنها ارتباطى نيست تا آن ارتباط ، سبب ملازمه ميان طرفين گردد ولى گاهى يا خيلى وقتها اتفاق مىافتد كه وقتى
هامش
( 1 ) . البته مرحوم مظفر اين قسم چهارم را در المنطق بيان نكرده ولى در اصول فقه جلد اوّل مبحث مفهوم شرط صفحهء 114 بيان فرمودهاند . حالا در ما نحن فيه كه بيان نكرده ، شايد از آن حيث باشد كه اين دو از قبيل متلازمان هستند و شايد جهت ديگرى دارد . ولى مناطقه ديگر از قبيل : صاحب جوهر النضيد و شرح شمسيه و . . . بيان كردهاند .
( 2 ) . شرح شمسيه ، صفحهء 103 .