سلب الضرورة از دو طرف ايجاب و سلب ) ؛ در مقابل وجوب و امتناع كه هركدام ضرورت داشتند ( يعنى : وجوب ، ضرورت ايجاب بود و امتناع ، ضرورت سلب بود )
و وقتى امكان ( كه امرى عدمى بود ) با آن دو ( كه امورى وجودى بودند ) متقابل شدند تقابل آنها يا تناقض خواهد بود و يا تقابل ملكه و عدم ملكه ؟ مرحوم مظفر مىفرمايد : ملكه و عدم ملكه هستند اين بيان كه وجوب و امتناع ، ملكهاند و امكان عدم ملكه است .
امّا به نظر مىرسد كه متناقضين باشند چون ملكه و عدم ملكه در جايى است كه شانيت داشتن ملكه ، وجود داشته باشد تا اگر ملكه نبود عدم ملكه اطلاق شود ؛ مثل « عمى و بصر » . ولى امكان ( كه عدم وجوب و عدم امتناع است ) من شأنه ان يكون واجبا بالذات او ممتنعا بالذات ، نيست ؛ لذا چون ممكن ذاتى چنين شانيت و امكانى براى او نيست ، معناى ملكه و عدم ملكه دربارهء او صادق نيست و بر اين اساس بايد گفت : تقابل بين آنها تناقض است .
اين امكان را نامهاى ديگرى نيز هست و آن امكان خاص و امكان حقيقى است ، در مقابل امكان عام كه اعم از امكان خاص است . البته بايد دانست كه امكان عام به لحاظ واقع و نفس الامر از مواد قضيه محسوب نمىشود هرچند از جهات قضيه شمرده مىشود كما سياتى .
قوله : الامكان العام دانستيم كه نسبت هر محمولى به موضوعش در واقع و نفس الامر يا داراى كيفيت وجوب است ، يعنى : ثبوت محمول براى موضوع ضرورت دارد ، مانند « كل انسان حيوان بالضرورة » و يا داراى كيفيت امتناع است ، يعنى : ثبوت محمول براى موضوع ممتنع است ، مانند « الانسان حجر بالامتناع » . و يا داراى كيفيت امكان است ؛ يعنى نه ثبوت محمول براى موضوع ضرورى است و نه سلب آن ، مانند « الانسان كاتب بالامكان الخاص » .
حال علاوه بر اين سه اصطلاح ، اصطلاح چهارمى مطرح است ، و آن امكان عام است كه در مقابل امكان خاص قرار مىگيرد . امكان خاص عبارت بود از سلب ضرورت از هر دو طرف قضيه ( هم از طرف ايجاب و هم از طرف سلب ) ولى امكان عام عبارتست از سلب احدى الضرورتين ؛ يعنى : يا سلب ضرورت ايجاب است فقط ، يا سلب
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 358
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٥٨