( معناى التزامى ) مثلا ثبوت اجتماع براى نقيضان ، محال ذاتى است و امكان ندارد كه متناقضان در موردى مجتمع شوند ، و سلب اجتماع از نقيضان ، ضرورى است و لذا مىگوئيم : « النقيضان يجتمعان بالامتناع » ( معناى مطابقى ) و « النقيضان لا يجتمعان بالضرورة » . ( معناى التزامى ) .
مرحوم مظفر در اينجا باز مىفرمايد : قيد « لذات الموضوع » براى آنست كه ما دو قسم امتناع داريم :
1 - امتناع ذاتى ؛ كه برحسب ذات موضوع ، اين ثبوت محال است ؛ مانند « اجتماع النقيضين محال »
2 - امتناع بالغير ؛ كه موضوع ، ذاتا ممكن است ولى بهواسطهء غير و در اثر يك مانع خارجى قابل وقوع و تحقق نيست ، امّا به مجرد رفع آن ، قابل تحقق است ؛ فى المثل مىگوئيم : « آدم خوابيده انديشمند نيست » ، در اين قضيه ثبوت انديشمندى براى نائم ممتنع است ، امّا اين امتناع ، ذاتى نائم نيست ؛ بلكه بهواسطهء ، نوم ممتنع شده به اين بيان كه چون نائم قوهء حفظ و ضبط ندارد و مشاعر او از كار افتاده ، محال است انديشمند باشد ، امّا به مجرد رفع اين مانع ، انديشمندى او برمىگردد .
قوله : تنبيه وجوب و امتناع در يك امر اشتراك دارند و آن « ضرورت حكم » است . و يك افتراق دارند و آن اينكه وجوب ، ضرورت ثبوت محمول براى موضوع ، و امتناع ، ضرورت سلب محمول از موضوع است .
3 - حالت امكان ذاتى : و آن عبارتست از اينكه در واقع و نفس الامر نه جانب ثبوت محمول براى موضوع ، ضرورى باشد و نه جانب عدم ؛ و به عبارت ديگر نه ثبوت ضرورى باشد و نه امتناع ؛ و چون هيچكدام ، ضرورت ندارد هردو ممكن خواهد بود ؛ بنابراين هريك از ضرورت ايجاب و ضرورت سلب ، از ممكن مسلوباند ؛ مانند « كل انسان كاتب بالامكان الخاص » و « لا شىء من الانسان بكاتب بالامكان الخاص » ؛ يعنى : نه جانب وجود كتابت براى انسان ضرورى است و نه جانب سلب كتابت ؛ و الّا بايد انسان هميشه كاتب باشد و يا هيچگاه كاتب نباشد و اين معنى بالوجدان باطل است . پس با اين بيان امكان عبارت مىشود از : سلب ضرورت از هر دو طرف ( هم از طرف ايجاب و هم از طرف سلب ) ؛ با اين حساب امكان داراى معناى عدمى است ( يعنى : عدم الضرورة و
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 357
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٥٧