تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
الف - موجبه ؛ مانند « كل لا مؤمن ذليل » و « غير العالم مستهان » . ب : سالبه ؛ مانند « غير العالم ليس بسعيد » . ( 3 ) - معدولة المحمول آنست كه حرف سلب ، جزء محمول واقع شده باشد و آن نيز دو شعبه دارد : الف - موجبه ؛ مثل « الهواء هو غير فاسد » . ب - سالبه ؛ مثل « بعض الانسان ليس هو بلا ابيض » و « الهواء ليس هو غير فاسد » سئوال : وجه تسميهء معدوله چيست ؟ جواب : قضيه را از آن جهت معدوله مىگويند كه حرف سلب در آن ، از وظيفهء اصلى خود عدول كرده و بجاى اينكه رابطه را سلب كند ، فقط جزء محمول ( واقع شده و مجموع مسلوب بر موضوع بار مىشود ) و يا جزء موضوع و يا جزء هر دو طرف واقع شده است . وجه تسميهء اين قضيه به معدوله از باب « تسمية الشىء باسم جزئه » است چون كل قضيه معدوله نشده بلكه جزء قضيه معدوله شده است .

تنبيه

ميان سالبهء محصلة المحمول ، مثل « زيد ليس بقائم » با موجبهء معدولة المحمول ، مثل « زيد لا قائم » چه فرق است ؟ جواب : دو فرق دارند ، يكى معنوى و يكى لفظى است : 1 - از حيث معنوى : هدف اصلى از سالبهء محصله ، سلب ربط و حمل است ولى هدف از موجبه معدولة ربط سلب است ؛ يعنى اوّل با حرف سلب محمول سلب شده و سپس محمول مسلوب بر موضوع بار مىشود و در اين عنايت بيشترى وجود دارد . 2 - از حيث لفظى : در سالبه محصله معمولا « رابطه » پس از حرف سلب مىآيد تا دلالت بر سلب حمل كند ، مانند : « زيد ليس هو بقائم » ولى در موجبهء معدولة المحمول معمولا پيش از حرف سلب مىآيد تا بر حمل سلب دلالت كند ؛ مانند « زيد هو غير قائم » . و نيز در سالبهء محصله غالبا حرف سلب « ليس » است و در موجبه معدولة المحمول غالبا « لا و غير » است .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 354 | على محمدى خراسانى