يك امر معدوله است ؛ يعنى : يك چيزى است كه حرف سلب بر آن داخل شده باشد .
وظيفهء اصلى حرف سلب ، سلب ربط و حمل و قيچى كردن پيوند ميان دو چيز است ؛ امّا حرف سلب در اينجا از آن وظيفه خود عدول كرده و خودش جزء موضوع يا محمول يا هر دو شده است ؛ مثل « لا انسان » و « غير بصير » .
با حفظ اين مقدّمه مىگوييم : قضيهء حمليه از جهت عدول طرفين آن و يا يكى از آن دو ، به دو قسم تقسيم مىشود : 1 - محصلة ( يا محصلة الطرفين ) ، 2 - معدوله .
1 - محصله آنست كه هم موضوع و هم محمول آن هر دو ، محصل و امر ثبوتى باشند و خود محصله دو شعبه دارد : الف - موجبه . ب - سالبه .
الف : محصله موجبه آنست كه اصلا حرف سلب در آن نيامده ، مانند « زيد قائم » .
ب : محصله سالبه آن است كه حرف سلب دارد و حرف سلب بر وظيفه اصلى خود ( كه سلب ربط باشد ) باقى است ؛ مثل « زيد ليس بقائم » و « الهواء ليس بنقى » ؛ ( هوا پاك نيست ) .
هر موقع « محصله » بقول مطلق گفته مىشود اين قسم اوّل مراد است ، و گاهى هم به آن « محصلة الطرفين » مىگويند ( و آن در مقابل محصلة الموضوع يا محصلة المحمول تنهاست ، كه خواهد آمد ) .
2 - معدوله آنست كه موضوع يا محمول يا هر دو معدول باشند ، يعنى حرف سلب در آنها از وظيفه اصلى خويش عدول كرده و جزء موضوع و يا محمول قرار گرفته است . و چنانچه از تعريف پيدا است معدوله سه شعبه دارد . ( كما اينكه محصله نيز چنين است ) :
( 1 ) - معدولة الطرفين آنست كه حرف سلب ، هم جزء موضوع و هم جزء محمول باشد و هر دو طرف معدول باشند و آن دو قسم است :
الف - موجبه ؛ مانند « كل لا حيوان هو لا انسان » و « كل لا عالم هو غير صائب الرأى » ؛ يعنى : هر غير عالمى غير صائب الرأى است .
ب - سالبه ؛ مانند « لا شىء من اللاموجود بلا معدوم » و « غير المجد ليس هو به غير محقق فى الحياة » ؛ يعنى : انسان غير كوشا غير ناكام در زندگى نيست ؛ ( يعنى ناكام است ) .
( 2 ) - معدولة الموضوع آنست كه حرف سلب ، جزء موضوع واقع شده و خود دو قسم دارد :
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 353
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٥٣