موضوع آن فقط در ذهن يافت شود و تحقق آن در خارج محال و ممتنع باشد . مانند :
« شريك البارى ممتنع » . اى كل ما يوجد فى العقل و يفرضه العقل شريك البارى فهو موصوف فى الذهن بالامتناع فى الخارج . و مانند : « اجتماع النقيضين محال » ، « الدور باطل » ، « التسلسل محال » و . . .
ولى مرحوم مظفر و ديگران مىفرمايند : قضيهء ذهنيه آنست كه موضوع آن فقط در ذهن موجود باشد اعم از اينكه در خارج ممتنع الافراد باشد و در هيچ زمانى از ازمنه امكان وجود نداشته باشد ، همانند مثالهاى مذكور كه عموما از محالات ذاتيه هستند و در خارج قابل تحقق نيستند . و يا در خارج ممكن الافراد باشند ولى در هيچ زمانى از ازمنهء ثلاثه در خارج يافت نشوند ، همانند مثالهاى ذيل :
« كل عنقاء طائر » . كه سيمرغ ممكن التحقق هست ولى هيچگاه متحقق نشده و نخواهد شد . و تنها در ذهن تصور مىشود و حكم به طيران براى او مىشود .
« غول موجودى وحشتناك است » . كه در خارج متحقق نيست ولى ممكن است .
« كل جبل ياقوت ممكن الوجود » ؛ ولى يافت نشده ؛ و اين حكم در ذهن انجام مىگيرد .
« كل بحر من ذيبق ممكن الوجود » ، كه باز هم ذهنيه است .
2 - خارجيه : و آن عبارتست از قضيه حمليه موجبهاى كه موضوع آن در خارج از ذهن موجود شود و در خارج حكمى و محمولى براى آن ثابت شود . منتهى برخى گفتهاند : حتما بايد افراد موضوع حين الحكم و الاسناد و قضيه درست كردن در خارج موجود باشند ، مثل : « كل من فى العسكر قتل » ، يعنى : همهء كسانى كه در فلان تيپ يا گردان يا لشكر بودند به شهادت رسيدند . و يا به هلاكت افتادند . و مثل : « كل ما فى الصندوق نهب » . يعنى : همه آنچه از اشرفىها و جواهرات در گاوصندوق بود به غارت و يغما رفت . كه منظور خصوص افراد موجود خارجى و جواهرات موجود خارجى بالفعل است ؛ و لاغير .
ولى مرحوم مظفر مىفرمايند : خارجيه آن است كه حكم بر روى افراد محققة الوجود بار شود امّا نه افراد بالفعل بلكه افرادى كه در احد ازمنهء ثلاثه موجود مىشوند .
يعنى چه آنها كه در گذشته موجود بودند ، مثل : « مردمان زمان حضرت نوح همگى غرق شدند مگر جناب نوح و پيروانش » ، و مثل : « بعض از خانههايى كه در شرف انهدام بود
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 351
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٥١