تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
( در اثر زلزله يا عامل ديگر ) منهدم شدند » . و چه آنها كه هم‌اكنون موجودند مثلا : « مسلمانان بوسنى هرزگوين قتل‌عام مىشوند » . يا مثل : « كل طالب فى المدرسه مجد » . يعنى : هر طلبه يا دانشجويى در محيط حوزه يا دانشگاه كوشا است . و چه آنها كه بعدا موجود مىشوند مثل : « آيندگان قضاوت خواهند كرد » ، « انسانهاى صد سال ديگر تاريخ معاصر را خوانده و راجع به جنايات استكبار جهانى قضاوت خواهند كرد » ، و مثل : « كل جندى فى المعسكر مدرب على حمل السلاح » يعنى هر سربازى در پادگان بر حمل اسلحه و جنگ با دشمن آموزش ديده و مجرب شده است . كه سربازان موجود را شامل است و آنها را كه بعدا مىآيند و در پادگان آموزش مىبيند همه را شامل است . 3 - حقيقيه : و آن عبارتست از قضيهء حمليهء موجبه‌اى كه موضوع آن در واقع و نفس الامر موجود باشد بدين‌معنى كه حكم بر افراد موضوع مىشود ، اعم از افرادى كه محققه الوجود هستند و در احد الازمنة الثلاثه موجود مىشوند ؛ و يا آنها كه مقدرة الوجود هستند و فرض وجودشان مىشوند ولو در خارج هرگز موجود نشوند ؛ امّا واقع و نفس الامر اينست كه اگر موجود شوند فلان حكم را خواهند داشت مثل « كل انسان حيوان » اى : كل ما لو وجد فى الخارج كان انسانا فهو على تقدير وجوده فى الخارج حيوان ؛ بنابراين افراد موضوع چه در يكى از سه زمان موجود شده باشد و چه هرگز موجود نشود ولى فرض وجودش شود فلان حكم را خواهند داشت . و نيز مثل « كل مثلث مجموع زواياه يساوى قائمتين » . « كل انسان قابل للتعليم العالى » ، كه اعم از افراد محققة الوجود و مقدره را مىگيرد « كل ماء طاهر » . اى : كل ما لو وجد فى الخارج و كان ماء فهو على تقدير وجوده طاهر . ملاحظه مىفرمائيد كه در تمامى اين مثالها موضوع بگونه‌اى است كه تمام افراد موجوده در احد ازمنه يا معدومة و مقدرة الوجود را مىگيرد .

تقسيم دوّم : معدوله و محصله

مقدّمه : هريك از موضوع و محمول قضيهء حمليه گاهى يك شىء محصل و متحقق و موجودى است و به تعبيرى از امور وجوديه است ( خواه ذاتى از ذوات وجوديه باشد ، مثل « زيد ، انسان ، حيوان ، جوهر » و خواه وصفى از اوصاف وجوديه باشد ، مثل « زيد ، انسان ، حيوان ، جوهر » و خواه وصفى از اوصاف وجوديه باشد ، مثل « عالم ، بصير ، كريم ، شجاع » . و گاهى موضوع يا محمول و يا هم موضوع و هم محمول ،
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 352 | على محمدى خراسانى