اين امر ، وجدانى و بديهى است كه اسناد قيام به سعيد قبل از فرض ثبوت خود سعيد كذب است . و ضربالمثل معروف عربى كه « العرش ثم النقش » يا « ثبت العرش ثم انقش » ، ناظر به همين معنى است ؛ يعنى : اوّل تخت را تثبيت و محكم كن و سپس به نقش و نگار آن بپرداز ؛ چون تا عرشى نباشد نقشى نباشد .
امّا در قضاياى سالبه چنين نيست ؛ چون صدق آنها در گرو وجود موضوع و فرض حصول آن نيست به اين بيان كه سوالب بر دو قسم هستند و در هر دو فرض ، صادقاند :
1 - « سالبهء بانتفاء محمول » كه موضوعى در قضيه هست و محمولى از او سلب مىشود ؛ مثلا : زيدى وجود دارد و قيام يا علم از او سلب مىشود و لذا صادق است كه بگوئيم : « زيد ليس بقائم » ، « زيد ليس بعالم » ؛ غالب در قضاياى سالبه ، همين قسم است و عند الاطلاق نيز همين قسم متبادر به ذهن است و متعارف و مرسوم در علوم نيز همين قسم است .
2 - « سالبهء بانتفاء موضوع » قضيهايست كه فى الواقع اصلا موضوعى براى آن در كار نيست ؛ نه اينكه موضوع باشد و محمولى بر او بار نشود . اينجور قضيهء سالبهاى نيز صادق است ، مثلا « پدر عيسى بن مريم عليه السّلام نه غذا مىخورد و نه آب مىآشاميد و نه مىخوابيد و نه با كسى حرف مىزد » قضيهايست كه موضوع آن اصلا تحقق خارجى نداشته ولى با اين وجود قضيهء صادقى است . البته اين قسم چندان شايع و متعارف نيست و در علوم متداول نيست .
با حفظ اين مقدّمه مىگوييم : هر قضيهء حمليهء موجبهاى اگر بخواهد صادق باشد بايد موضوع آن ، پيش از اثبات محمول ، مفروض الوجود باشد تا اسناد محمول به موضوع صحيح و صادق باشد و الّا كاذب خواهد بود ؛ منتهى وجود موضوع در حمليهء موجبه ، به يكى از سه صورت ذيل متصور است ، كه بر اين اساس قضيه حمليه سه قسم مىشود :
1 - ذهنيه : و آن عبارتست از قضيه حمليه موجبهاى كه موضوع آن فقط در ذهن موجود و قابل تعقل است ؛ ولى در خارج موجود و متحقق نيست و ثبوت محمول براى موضوع در اينگونه قضايا ، در وعاء ذهن انجام مىپذيرد . البته در اينجا عقيدهء صاحب حاشيه « 1 » مرحوم مولى عبد اللّه يزدى با عقيدهء مصنف ( ره ) فرق دارد و آن اينكه : صاحب حاشيه فرموده : شرط قضيهء ذهنيه ( براى اينكه بتواند قسيم دو قسم ديگر شود ) آنست كه
هامش
( 1 ) . حاشيه ، صفحهء 73 .