تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
دود چراغ بخورد و عرق جبين بريزد و در راه تحصيل دانش سرما و گرما را متحمل بشود البته موفق هم خواهد بود و اين معنى در هر حالى از حالات و هر زمانى از ازمنه مىتواند انجام گيرد . 3 - « متصله موجبهء جزئيه » كه حكم به اتصال دو نسبت در آن ، مخصوص به بعض از اوقات و ازمنهء مقدم باشد نه جميع آن ( آن هم بعض غير معين نه بعض معين و الّا اگر معين باشد قضيه شخصى خواهد بود و قضيه محصوره ، از قسم شخصيه است ) ؛ مثل « قد يكون اذا كان الانسان عالما كان سعيدا » ؛ يعنى : گاهى چنين است كه اگر انسان دانشمند باشد سعادتمند هم باشد ، ولى اين معنى كليت ندارد و براى همه افراد نيست . 4 - « متصله سالبه جزئيه » كه حكم به سلب اتصال در آن ، مخصوص بعضى اوقات و ازمنه است و كارى با زمان‌هاى ديگر ندارد ؛ مثلا : چنين نيست هرگاه انسان در كارى جازم و قاطع باشد حتما موفق هم باشد ؛ بلكه ممكن است در بعض كارها با اينكه جازم است موفق نباشد . در اين قضيه سلب اتصال ، جزئى است نه كلى . و امّا بيان محصورات اربع در شرطيه منفصله : 1 - « منفصله موجبه كليه » كه در آن به انفصال دو نسبت در جميع احوال و ازمنه حكم شده باشد ؛ مانند « دائما او ابدا امّا ان يكون العدد الصحيح ( در مقابل عدد مكسور مثل 5 / 10 - 2 / 251 و . . . ) زوجا او فردا در اين قضيه انفصال ، دائمى است و هيچگاه و در هيچ زمان و حالتى اين انفصال مسلوب نيست بلكه دائما ثابت است و امكان ندارد كه عدد صحيحى ، نه زوج باشد و نه فرد ، يا هم زوج باشد و هم فرد . 2 - « منفصله ساليه كليه » كه در آن به سلب انفصال ، در تمام احوال و زمانها حكم شده است ؛ مانند : « البته هيچگاه و در هيچ حالى چنين نيست كه يا عدد زوج باشد و يا قابل قسمت به متساويين » . 3 - « منفصله موجبه جزئيه » كه حكم به انفصال دو نسبت در آن ، مربوط به بعض احوال و ازمنه مىباشد و كارى با بعض ديگر ندارد ؛ مثلا : « گاهى چنين است كه انسان يا به پشت خوابيده ( مستلقى ) و يا نشسته است ؛ ( و آن در موردى است كه سوار ماشين است و امكان ايستادن ندارد ) نه اينكه انفصال دائمى و هميشگى باشد و هميشه چنين باشد » زيرا در موارد ديگر ممكن است ايستاده باشد و نه مستلقى يا جالس . 4 - « منفصله سالبه جزئيه » كه سلب انفصال در بعض از احوال و ازمنه است ؛ مثل