يعنى : چنين نيست كه طلبه در مدرسه ، يا ايستاده باشد و يا در درس باشد ؛ بلكه ممكن است هر دو حالت را داشته باشد ؛ يعنى هم در درس باشد و هم ايستاده باشد و ممكن است هم در هيچ كدام از دو حالت نباشد يعنى نه در درس باشد و نه ايستاده ؛ بلكه در گوشهاى از حياط مدرسه نشسته و سر در جيب انديشه دارد . پس در اين قضيه سلب انفصال ، مربوط به حالت معينى است كه در مدرسه باشد و كارى با حالات ديگر ندارد .
ب : قضيهء شرطيه مهمله و آن عبارتست از قضيهء شرطيهاى كه حكم شده باشد در آن به اتصال يا سلب اتصال دو نسبت ( در متصله ) و يا به انفصال يا سلب انفصال دو نسبت ( در منفصله ) ، در حالى از احوال يا زمانى از ازمنهء نامعين و مبهم ، بدون اينكه نظر به عموميت يا خصوميت احوال و ازمان مقدم باشد ، بلكه تمامى اين جهات به اهمال گذاشته شده و مسكوتعنه است و لذا قضيه را مهمله گويند .
قضيهء شرطيه مهمله نيز هشت قسم دارد ؛ زيرا قضيه شرطيه يا متصله است يا منفصله ؛ و هركدام يا موجبهاند يا سالبه ؛ و در هر چهار صورت يا اهمال به لحاظ زمان است يا به لحاظ حالات ؛ بنابراين مجموعا هشت صورت درست مىشود ولى ما آنها را در چهار مثال خلاصه و در هر مثال لحاظ احوال و ازمان را باهم محاسبه مىكنيم :
1 - « شرطيه متصله موجبه » كه از لحاظ زمان و حال هردو مهمل باشد ، مثل « اذا بلغ الماء كرا فلا ينفعل بملاقاة النجاسة » ؛ يعنى : زمانى كه آب به حد كريت برسد به ملاقات با نجاست ، منفعل و متنجس نمىشود ؛ در اينجا بيان نشده كه در هر زمانى چنين است يا در بعض ازمنه ؟ و نيز بيان نشده كه در هر حالى از حالات چنين است يا در بعض حالات ؟
2 - « شرطيه متصله سالبه » كه از هردو نظر اهمال داشته باشد ؛ مثل « ليس اذا كان الانسان كاذبا كان محمودا » ؛ يعنى : چنين نيست كه اگر انسان دروغگو بود ستوده هم باشد . در اينجا ملازمهء بين مقدم و تالى سلب شده ولى بيان نشده كه اين حكم در هر حالى و زمانى چنين است كه كاذب ، محمود نيست و يا در بعضى از زمانها و حالات ملازمه مسلوب است .
3 - « شرطيه منفصله موجبه » كه از هر دو لحاظ اهمال داشته باشد ، مانند « القضية امّا ان تكون موجبة او سالبة » با فرض اينكه الف و لام « القضيه » الف و لام طبيعت باشد .
بنابراين مىبينيم كه كميت حكم بيان نشده كه آيا در همهء ازمنه و احوال چنين است يا در
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 345
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤٥