بعض ازمنه و احوال . ( البته اين قضيه فى الواقع كليت دارد و چنين است كه هر قضيهاى يا موجبه است يا سالبه ، ولى اين معنى از خارج و به قرينهء عقل دانسته مىشود و الّا در خود اين قضيه چيزى كه مبين كليت يا جزئيت حكم باشد نيامده است ) .
4 - « شرطيه منفصله سالبه » كه در آن كميت بيان نشده ، نه از لحاظ ازمان و نه از لحاظ احوال ، مانند « ليس امّا ان يكون الشى معدنا او ذهبا » ؛ يعنى : چنين نيست كه شى يا معدن باشد يا ذهب ؛ بلكه انفصال ، مسلوب است و ممكن است شىءاى هم معدن باشد و هم ذهب يا نه معدن باشد و نه ذهب . در اين قضيه بيان نشده كه آيا در جميع احوالات و ازمنه ، انفصال مسلوب است يا در بعض از احوال و زمانها مسلوب است ؟
ج : و امّا قضيهء شرطيه محصوره و آن عبارتست از قضيهاى كه كميت احوال حكم يا اوقات آن بيان شده باشد كه براى جميع احوال و در همهء اوقات اين حكم هست يا در بعض احوال و اوقات .
قضيه شرطيه ( چه متصله و چه منفصله ) اگر محصوره باشد يا كليه است و يا جزئيه و هركدام از آن دو يا موجبه است يا سالبه ( 4 - 2 * 2 ) با اين حساب محصورات چهار قسم مىشود و چون خود شرطيه هم يا متصله است يا منفصله ، مجموع محصورات هشت قسم مىشود :
امّا بيان محصورات اربع در شرطيه متصله :
1 - « متصله موجبهء كليه » كه حكم به اتصال در آن ، جميع حالات و اوقات مقدم را شامل باشد و هيچ حال و زمانى مستثنى نباشد ؛ مانند « كلما كانت الامة حريصة على الفضيلة كانت سالكة سبيل السعادة » ؛ يعنى : هر زمانى و در هر حالى كه امتى بر فضيلت و كمال حريص شد و بدان روى آورد ، حتما در راه سعادت و خوشبختى گام بر خواهد داشت . در اين قضيه اتصال دو نسبت هميشگى و همگانى و در همهء احوال است و مانند « كلما كان زيد يكتب فيده تتحرك » .
2 - « متصله سالبهء كليه » كه حكم به سلب اتصال در آن ، نسبت به جميع ازمنه و احوال مقدم باشد ؛ مانند « البته چنين نيست كه اگر انسانى در برابر سختىها صبور و بردبار بود در كارها موفق نباشد » ، در اين قضيه ميان صبور بودن و موفق نبودن سلب اتصال شده ؛ يعنى : ممكن است آدمى اگر صبور باشد موفق هم باشد ؛ بلكه حتما چنين است ؛ چراكه صبورى در برابر مشكلات پيروزى و موفقيت مىآورد ؛ و هركس به هر اندازه
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤٦