چنين است كه معرفت انسان بر خودش متوقّف شده و آن موجب تقدّم الشىء على نفسه و آن موجب تناقض است پس در اين صورت « نتيجة الدور » حاكم است .
شرط چهارم : چهارمين شرط از شرايط يك تعريف صحيح منطقى كه يكى از دو غرض اصلى از تعريف را تأمين كند عبارت است از اينكه : تعريف دورى نباشد . در اين جا مقدّمهاى مىآوريم :
دور عبارت است از توقّف دو شىء بر يكديگر از جهت واحد ، مثلا الف در اصل وجود و آفرينش بر ب متوقّف باشد و متقابلا ب بر الف متوقّف باشد كه اين دور است .
دور ، سه قسم است : 1 - مصرّح 2 - مضمر 3 - معى ، كه عمده دو قسم اوّل است :
دور مصرّح عبارت است از اينكه : دو چيز بر يكديگر متوقّف باشند و واسطهاى هم در ميان نباشد ؛ همانند مثال مذكور كه وجود الف بر ب و ب بر الف متوقّف بود .
دور مضمر يا خفى آن است كه دو چيز با يك يا چند واسطه بر يكديگر متوقّف باشند ، مانند اينكه وجود « الف » بر وجود « ب » و « ب » بر « ج » و « ج » بر « الف » توقّف داشته باشد كه يك واسطه برمىدارد و اگر چهار چيز باشند دو واسطه در كار است ، يعنى ب به دو واسطه بر ج متوقّف مىشود .
و به گفتهء مير سيّد شريف در حاشيه شرح شمسيه ص 63 : در وجه تسميه دور مصرّح و مضمر : و ذلك لظهور الدور فيه و اذا زادت المرتبه على واحدة استتر الدور هناك فلذلك يسمى دورا مضمرا و فساد الدور المضمر اكثر و في الدور المصرح يلزم تقدم الشيئى على نفسه بمر تبتين و في المضمر بمراتب فكان افحش :
حال دور چه مصرّح و چه مضمر محال و باطل است ، چون مستلزم توقّف شىء على نفسه و آن مستلزم تقدّم الشىء على نفسه و آن مستلزم تناقض است و هو محال بديهى و تفصيل اين مقدّمه را مىتوانيد از شرح مؤلّف بر كشف المراد ص 36 و 37 ببينيد ، با حفظ اين مقدّمه در ما نحن فيه كه مبحث تعريف است مىگوييم :
تصوير دور در تعريف به اين است كه بگوييم : على الفرض شناخت معرّف بر شناخت معرّف متوقّف است ؛ آنگاه اگر از آن طرف هم شناخت معرّف وابسته بر شناخت معرّف باشد ، اين دور است ، زيرا آنكه معرّف بود حالا معرف شده و آنكه معرّف بود ، معرّف شده ، پس هردو بر هم متوقّف هستند و هذا تعريف دورى و چنين تعريفى باطل است ، چون معرفة الشىء با يك واسطه بر معرفت خود آن شىء متوقّف
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 272
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٢