تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
نيست . يا مثلا « الزوج ما ليس بفرد » يا « الفرد ما ينقص عن الزوج بواحد » ؛ كه در تعريف زوج از فرد و در تعريف فرد از زوج استفاده شده در حالىكه هيچ كدام اولويّت ندارند و از ديگرى اظهر نيست تا صلاحيّت معرّف بودن داشته باشند . يا مثلا تعريف احد المتضايفين به ديگرى از همين قبيل تعريف به مساوى است ( البتّه تساوى در مصداق لازم و ضرورى است ، ولى تساوى در مفهوم مضرّ است ) . مثلا در تعريف ابوت بگوييم : اب آن است كه ابن دارد ، ابن آن است كه اب دارد ، فوق آن است كه تحت نيست و تحت آن است كه فوق نيست و . . . و علّت بطلان اين تعاريف آن است كه : معرفت معرّف ، علّت معرفت و شناخت معرّف است و علّت بر معلول تقدّم دارد در حالىكه متضايفين اين‌گونه نيستند ، بلكه چنان‌كه در مباحث الفاظ گفته شد : يتعقلان معا ؛ يعنى متلازمان هستند و هردو باهم تعقّل مىشوند ، پس هيچ كدام سابق و لا حق نيستند تا يكى از آن دو بتواند معرّف ديگرى باشد . 2 . تعريف به اخفى از نظر مفهوم هم جايز نيست ، زيرا اوّلا ترجيح مرجوح بر راجح است و ثانيا نقض غرض است كه غرض از تعريف روشن كردن يك ماهيّت و رفع ابهام از آن است در حالىكه بدين‌وسيله ابهام بيش‌تر مىشود و تحيّر مضاعف مىگردد ؛ مثلا مىپرسيم : النار ما هي ؟ در جواب گفته مىشود : « قوة تشبه الوجود » كه اوّلا مفهوم « قوة » بسيار مجمل است و ثانيا مراد از وجود و هستى مبهم است و به گفتهء حاجى سبزوارى :
مفهومه من اعرف الاشياء * و كنهه في غاية الخفاء
يا مثلا « النار اسطقس شبيه بالنفس » كه خود نفس ناطقه به مراتب از نار مجمل‌تر است و چنين تعريفى هم دردى را مداوا نمىكند .

شرط سوم :

مقدّمه : به‌طور كلّى گاهى معرّف با معرّف اتّحاد مفهومى دارند و به حمل اولى ذاتى بر يكديگر حمل مىشوند ، ولى تغايرشان بالاعتبار است ، يعنى معرّف يا تعريف ، صورت تفصيلى معرّف و معرّف صورت اجمالى معرّف است و گاهى اتّحاد مصداقى دارند و به حمل شايع صناعى معرّف بر معرّف قابل حمل است ؛ ولى از حيث مفهوم