همان جمع است ؛ يعنى جامع افراد بودن و دليل مطلب آن است كه اگر اين شرط مراعات نشود ، هيچ كدام از دو غرض تعريف تأمين نخواهد شد ، در اين صورت تعريف لغو و عبث مىشود .
متفرّع بر اين شرط ، تعريف به چهار امر از ديدگاه منطقى جايز نيست :
1 . تعريف به اعمّ مطلق صحيح نيست ، يعنى معرّف از معرّف اعمّ مطلق باشد مانند تعريف انسان به « حيوان ماش » كه اين تعريف نه تمام ماهيّت انسان را مىشناساند و نه آن را از همهء ماهيات تميز مىبخشد ؛ زيرا كه حيوان بودن ميان انسان و فرس مشترك است ، ماشى بودن هم همينطور پس هيچ كدام منحصر و مختص به ماهيّت انسان نيست و همچنين اگر بگويد : « حيوان يمشى على رجليه » كه حيوانهاى ديگرى از قبيل مرغ - كبوتر و . . . نيز بر روى دو پا راه مىروند ، پس چنين تعريفى از حيث منطقى لغو است ، هرچند در تعاريف لفظى از قبيل « السعدانة نبت » بلا مانع باشد .
2 . تعريف به اخصّ مطلق نيز صحيح نيست ، مثلا در تعريف انسان بگويد :
« حيوان متعلّم » كه تعريف به عرضى خاصهء غير شامله است ؛ زيرا همهء انسانها كه متعلّم نيستند ، بلكه « الناس ثلاثه : عالم . . . و متعلّم . . . و همج الرعاع » ، يا مثلا « حيوان شاعر » .
پس اوّلا اين تعريف ماهيّت را كامل بيان نكرد هرچند مميّز هست اجمالا چون اين صفت در غير انسان نيست ، ولى مكمّل نيست ، چون در همهء انسانها هم نيست و ثانيا :
« لكونه اخفى لانه اقل وجودا في العقل فان وجود الخاص مستلزم لوجود العام فيه و ربما يوجد العام في العقل بدون الخاص و ايضا ؛ شروط تحقّق الخاص و معانداته اكثر فان كل ما هو شرط و معاند للعام فهو شرط و معاند للخاص و لا ينعكس و ما يكون شروطه و معانداته اكثر يكون وقوعه في العقل اقل و ما هو اقل وجودا في العقل فهو اخفى عند العقل و المعرف لا بدان يكون اجلى من المعرّف ( شرح شمسيه ص 61 ) .
3 . تعريف به اعم و اخصّ منوجه هم صحيح نيست ، مثلا در تعريف انسان بگوييم : « ابيض » كه از جهتى اعم است و مختص به انسان نيست تا مميّز او از جميع ماهيات باشد و از جهتى اخص است و در دستهاى از افراد انسان پيدا مىشود ، پس ماهيّت انسان را به درستى تميز نمىدهد .
4 - تعريف به مباين هم صحيح نيست ، مثلا در تعريف انسان كسى بگويد :
« الانسان فرس ، حجر و . . . » ، زيرا كه معرّف بر معرّف قابل حمل است و بين آن دو اتّحاد
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٦٧