تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
قوله : و قد ظهر : از بيان مذكور چند نكته استفاده مىشود : 1 . حدّ تام از حيث مفهوم با محدودش مساوى بود ، ولى حدّ ناقص از لحاظ مفهوم و به حمل اولى ذاتى با محدود خود مساوى نيست ، چون مفهوم انسان غير از مفهوم ناطق است و در مباحث الفاظ در باب متباينات بدان اشاره شد و اجمالش اين‌كه ناطق بر بعضى ذاتيات انسان و بر جزء مفهوم آن دلالت دارد و جزء ، غير از كلّ است ، امّا به حمل شايع صناعى اتّحاد و تساوى دارد ؛ يعنى كلّ ما صدق عليه الانسان صدق عليه الناطق و بالعكس . 2 . از هر تعريف جامع و مانع دو انتظار مىرود : يكى شناسايى محدود بتمامه و كماله ، يعنى يك تابلو كاملى از محدود در ذهن ما ترسيم كند و آيينهء تمام‌نماى محدود خويش باشد و چيزى از ذاتيات و اجناس و فصول را فرونگذارد . ديگرى اين‌كه : اين حد ، آن ماهيّت محدود را از جميع ماهيات ديگر تميز بدهد آن هم به نوع تميز ذاتى نه عرضى . آن‌گاه در حدّ تام ، هر دو انتظار برآورده است ، ولى حدّ ناقص ، غرض اوّل را تأمين نمىكند ، يعنى يك تصوير روشن و همه جانبه‌اى از محدود در ذهن ما ايجاد نمىكند ؛ ولى غرض دوم را ايفاء مىكند ، يعنى حدّ ناقص هم سبب مىشود كه ماهيّتى از جميع ماهيات ديگر ممتاز شود . 3 . حدّ تام دلالتش بر محدود و مسمّى و ماهيّت ، يك دلالت مطابقى و تمام عيار بود ، امّا حدّ ناقص دلالتش بر محدود ، يك دلالت التزامى مجازى است كه به علاقهء كلّ و جزء دلالت دارد ؛ زيرا دلالت جزء بر كلّ نه مطابقى است نه تضمّنى ، بلكه التزامى است ، يعنى ناطق بودن ، مستلزم انسان بودن است . ( نكته : ميان فلاسفه و مناطقهء قبل از صدر المتألّهين اين مشهور بود كه حدّ تام هميشه مركب است از جنس قريب و فصل قريب و اگر فصل به تنهايى يا همراه با جنس بعيد در جواب بيايد ، نامش ، حدّ ناقص است ) . و به گفتهء خواجهء طوسى : « 1 » الّا أنّ الاسم مفرد و الحدّ مؤلف و باز به قول ايشان : و اذا اطلق هذا الاسم فالواجب ان يحمل على التام الّذي هو الحد الحقيقى وحده .
هامش
( 1 ) . در شرح اشارات جلد اول ص 96 .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 252 | على محمدى خراسانى