قدر مسلم اين است كه عرضى خاصّه بايد باشد و علاوه بر آن از جنس هم استفاده شود .
البتّه به عقيدهء مشهور ، رسم تام خصوص تعريف به جنس قريب و عرضى خاصّه را گويند ؛ مثل « الانسان حيوان ضاحك » ؛ ولى به عقيدهء مرحوم مظفّر ، رسم تام ، دو شعبه دارد : يكى مركب از جنس قريب و عرضى خاصّه و ديگرى مركب از جنس بعيد و عرضى خاصّه ، مثل « الانسان جوهر ضاحك » از اينرو مطلق فرموده : و هو التعريف بالجنس و نفرموده : قريب يا بعيد .
وجه تسميه : امّا انه رسم فلأن رسم الدار اثرها و لما كان التعريف بالخارج اللازم الّذي هو اثر من آثار الشيئى فيكون تعريفا بالاثر و امّا انه تام فلمشابهته الحد التام من حيث انه وضع فيه الجنس القريب ( عند المشهور ) و قيدّ بامر مختص بالشيئى .
4 - رسم ناقص و آن عبارت است از تعريف يك ماهيّت به عرضى خاصهء تنها مثلا بگوييم : « الانسان ضاحك » البتّه اين عقيدهء مرحوم مظفّر است ، ولى به عقيدهء مشهور « 1 » رسم ناقص ، مثل حدّ ناقص دو شعبه دارد :
1 . تعريف به عرضى خاصهء تنها كه در بالا ذكر شد و همه قبول دارند .
2 . تعريف به جنس بعيد و عرضى خاصه ، مثل « الانسان جوهر ضاحك » كه بنابراين نظريه ، رسم تام يك قسم بيش ندارد و آن تعريف به جنس قريب و عرضى خاصه است .
قوله : و لا يخفى :
در حدّ ناقص ، اشاره شد كه مقصود اصلى از تعريف ، دو امر است و گفتيم حدّ ناقص ، تنها نسبت به امر ثانى مفيد فايده است ، حال در تعريف رسمى هم مطلقا يعنى چه رسم تام و چه ناقص ، مطلب همين است كه معرّف ، معرّف را از جميع ماهيات ديگر جدا مىسازد ، ولى تمام ماهيّت شىء را بيان نمىكند و فرق رسمى با حدّى آن است كه حدّى مميّز ذاتى و ماهوى است و رسمى مميّز عرضى است .
نكتهء ديگر اينكه : در تعريف رسمى هم مثل حدّ ناقص ، معرّف با معرّف از حيث مفهوم و حمل اولى ذاتى مساوى نيست ، بلكه به حمل شايع با يكديگر اتّحاد و تساوى
هامش
( 1 ) . من جمله ملا عبد اللّه يزدى در حاشيهء ص 61 و قطب الدين رازى در شرح شمسيه ص 62 و ديگران .