و لكن مرحوم صدر المتالّهين سخن تازهاى دارند و آن اينكه تعريف به فصل تنها نيز مىتواند حدّ تام باشد و به گفتهء حكيم سبزوارى در منطق منظومه : از ديدگاه حكيم الهى هيچ بعدى ندارد كه تعريف به فصل به تنهايى حدّ تام ناميده شود ؛ زيرا كه شىء بودن شىء به فصل اخير آن است و در حقيقت فصل اخير ، جامع جميع اجناس و فصول متقدّم است و البتّه اين سخن براساس حركت جوهرى كه از شاهكارهاى مرحوم ملاصدرا رحمهم اللّه مىباشد ، قابل قبول است .
بيان ذلك : بزرگان مشائى طرفدار حركت جوهرى نبودند ، بلكه مىگفتند كه جوهر و ذات و ماهيّت هر شىء ثابت است و تغييرها عموما در عوارض صورت مىپذيرد و قائل به كون و فساد بودند و نتيجهء سخن آنها خلع و لبس است ؛ يعنى انسان در مسير تكاملى صورت آبى و خاكى را خلع كرده ، به صورت نباتى ملبس مىشود و پس از مدّتى صورت نباتى را از دست داده ، به صورت حيوانى درمىآيد تا مىرسد به حدّ انسانى و بر اين اساس انسان به هر مرحلهاى كه مىرسد ، لباس مرحله قبل را درآورده ، لباس جديدى مىپوشد ؛ ولى براساس حكمت متعاليّه كه طرفدار حركت جوهرى است ، يعنى تغيير و تحوّل و تكامل را در متن ذات و ماهيّت اشياء مىداند و معتقد است كه على الدوام ، جميع عوالم وجود مادّى در حال تغيير و تكامل و از قوّه به فعليّت رسيدن است ؛ البتّه خلع و لبس نيست ، بلكه لبس بعد از ليس است ، يعنى انسان هنگامى كه از موّاد آبى و خاكى به سير صعودى مىپردازد ، هيچگاه و در هيچ مرحلهاى چيزى را از دست نداده ، بلكه به هر مرحلهاى كه رسيده ، مازاد برداشتههاى مرحلهء قبل چيزى نصيب و عايد او شده ، شبيه كودكى كه معلومات كلاس اوّل را دارد و وارد كلاس دوم مىشود ، نه اينكه آنها را از دست داده باشد و گرنه هميشه بايد در كلاس اوّل بماند به هرحال اين يك بحث دقيق و عميق فلسفى است ، كه مبتنى بر مبانى فلاسفه متأخّرين است و اجمال قضيه اين است كه انسان وقتى هم كه صورت انسانى پيدا كرد ، و داراى نفس ناطقه شد ؛ همهء مراحل قبل را دارد و ناطق هم هست . پس ناطق حاوى جميع ذاتيات و اجناس و فصول انسان است و چنين تعريفى حدّ تام خواهد بود و شايد شعر معروف مولوى اشاره به همين باشد كه قبلا ذكر شد و مىگويد :
از جمادى مردم و نامى شدم * . . .
3 . رسم تام و آن عبارت است از تعريف يك ماهيّت به جنس و عرضى خاصّه كه