شدن است و از طرفى بدون شك ضحك بر انسان عارض مىشود و تنها در انسان يافت مىشود . بنابراين معيار عرض خاصه بودن بر او منطبق است ، پس به حكم عقل واجب و لازم است كه ضحك را عرض خاصه به حساب آوريم و مانعى ندارد .
ولى مرحوم مظفّر رحمهم اللّه به اين اشكال هم جواب مىدهند اينكه : عرض دو اصطلاح دارد :
1 - گاهى عرض در مقابل ذاتى به كار مىرود ( كه تعبير صحيح همان عرضى با ياء نسبت است ) و ذاتى ، يعنى منسوب الى الذات و عرضى ، يعنى منسوب الى العوارض الخارجيه و مراد از عرضى در مقابل ذاتى اين است : الذاتى اىّ الكلّى المحمول حملا ذاتيا ؛ كه حمل در محدودهء ذاتىها است از جنس و فصل و نوع و العرضى اى الكلّى المحمول حملا عرضيا ؛ كه حمل در محدودهء عوارض خارجى است و عرضى مورد بحث ما همين است و بدينمعنا ضحك عرضى خاصه نيست ، چون محمول نيست و عروض يعنى حمل ، منتهى به حمل عرضى در مقابل حمل ذاتى .
2 « عرض در مقابل جوهر : الجوهر ما اذا وجد وجد لا فى الموضوع مثل انسان ، درخت و . . . و العرض ما اذا وجد فى الخارج وجد فى الموضوع مثل سفيدى كه در جسم يافت مىشود و وجود استقلالى ندارد .
حال مراد از اينكه الكلّى الخارج ان عرض ، عرضى در مقابل ذاتى است كه محمول است و مراد از اينكه : الضحك يعرض الانسان ، عرض در مقابل جوهر است ، يعنى ضحك در انسان كه موضوعى است ، يافت مىشود و وجود استقلالى ندارد ولى مستقيما قابل حمل نيست و بين عرض در قبال جوهر با عرضى در قبال ذاتى ، فرق بسيار است .
قوله : و عندهم :
اشتباه ديگر در تعبير : گاهى منطقيين مىگويند : الكلّى الخارج عرض خاص و عرض عام ؛ كه كلمهء عرض را بدون ياء نسبت ، بر كلّى خارج از ذات اطلاق مىكنند ، مثل ضاحك - ماشى و . . .
در جاى ديگر هم مىگويند : ضحك عرض است ، مشى عرض است و . . . آنگاه نظير سؤال سوم كه قبلا طرح شد ، ايجاد مىشود ؛ غافل از اينكه مراد از عرض ، در تعبير اوّل ، يعنى الكلّى الخارج عرض خاص . . . در واقع عرضى با ياء نسبت ، در مقابل ذاتى
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢١٤