تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
- لازم وجود خارجى . الف - لازم ماهيّت ، آن امر عرضىاى است كه لازم نفس ماهيّت و طبيعت و ذات است ، با قطع‌نظر از خصوص وجود ماهيّت در ذهن يا تصوّر وجود آن در ذهن بلكه در هر و عائى كه ماهيّت مونجود شود ، اين لوازم از او جدا شدنى نيست ، مانند فرد بودن براى عدد سه و زوج بودن براى عدد چهار و امكان ذاتى براى ممكن‌ها . ب - لازم وجود ذهنى ، آن است كه هرگاه معروض و موضوع در ذهن انسان موجود شد آن لوازم و آثار را دارد و گرنه در خارج داراى اين لوازم نيست ، مانند وصف كلّيّت براى انسان كه انسان ذهنى كلّى است و گرنه انسان‌ها در خارج جزئى و شخصى هستند و الشيئى ما لم يتشخّص لم يوجد فى الخارج و كلّيّت از معقولات ثانيه ناميده مىشود ، يعنى در محيط ذهن در مرتبهء ثانيه تعقّل مىشود به اين‌كه اوّل ما مفهومى به نام انسان يا حيوان و . . . را تصوّر مىكنيم ، سپس كلّيّت را بر آن‌ها حمل مىكنيم و اصولا تمام عناوين مباحث منطقى از معرّف ، حجّت ، قضيّه و . . . از معقولات ثانيه است كه سابقا به مناسبتى بيان شد . ج - لازم وجود خارجى آن است كه هرگاه موضوع در خارج تحقّق يابد اين اثر و لازم را دارد و گرنه در ذهن ما داراى آن خاصيّت نيست ؛ في المثل آتش خارجى ، گرما بخش است ، باذن اللّه نه آتش ذهنى ، با تصوّر آتش كه حرارت و گرما ايجاد نمىشود ، نار متصوّر كه سوزندگى ندارد ؛ و گرنه بايد سيم‌هاى ارتباطى مغز را بسوزاند ، روشنايى جهان ، اثر وجود خارجى خورشيد است ، و گرنه خورشيد متصوّر كه روشنىبخش نيست . اگر شما در دل شب تاريك ، هزار بار خورشيد را تصوّر كنيد ، راه براى شما روشن نمىشود ، امّا اوّل صبح كه خورشيدى طلوع كردن همهء گمشده‌هاى مادّى را پيدا مىكنى ، چنان‌كه خورشيد ايمان اگر در جهان درونت روشن گرديد همهء حقايق گمشدهء ماوراء طبيعت و مادّه را خواهى يافت . 2 . عرضى مفارق ، عبارت است از آن عرضىاى كه مفارقت و انفكاك آن از معروض و موضوعش به امكان عقلى ، ممكن باشد ؛ اعم از اين‌كه در خارج هم اين انفكاك به وقوع پيوسته ، به فعليّت رسيده ، يا همچنان در مرحلهء امكان باقى مانده باشد ؛ زيرا كه هر ممكنى بالفعل موجود نيست ، برخى از ممكن‌ها براساس حكمت بالغهء الهيّه موجودند ، پس انفكاك ممكن است و غرض از اين جمله اشاره‌اى است به