3 . محملو از حيث مفهوم اخصّ از موضوع است ، مثل الحيوان انسان كه انسان ، يعنى حيوان ناطق ولى حيوان يعنى جوهر ، جسم ، نام ، حسّاس ، متحرّك بالارادة كه مفهومى بس وسيعتر از انسان دارد .
با حفظ اين مقدّمه مىگوييم : حمل طبعى آن حملى را گويند كه محمول در مفهوم از موضوع اعم باشد ، همانند قسم اوّل از سه قسم با مثالهايى كه داشت و سرّ اينكه آن را طبيعى مىگويند ؛ چون مطابق طبع است و طبع انسان آن را مىپسندد و از آن ابا و امتناع ندارد و متعارف هم در علوم و هم در محاورهاى ، عرفى همين نوع از حمل است ، از اينرو طبع پسند است .
حمل وضعى يا جعلى ، آن حملى را گويند كه به عكس حمل طبعى باشد ، يعنى محمول اخص ، به لحاظ مفهوم از موضوع باشد ، همانند قسم سوم از سه قسم مذكور كه گذشت و سرّ اينكه آن را جعلى گويند ، براى اين است كه مخالف طبع است و طبع از ان متنفر است بنابراين آن را جعلى گويند ، چون احتياج به وضع و جعل دارد اگر طبعى بود نيازى به جعل نداشت .
نتيجهگيرى : حال كه با دو قسم حمل طبعى و وضعى آشنا شديم ؛ جواب سؤال اوّل داده مىشود و آن اينكه ، مراد از محمول در باب كلّيّات خمس محمول بالطبع است نه هر محمولى و مورد سؤال محمول بالوضع است كه از محلّ بحث خارج است و البتّه محمول بالطبع الّا و لابد يا ذاتى است يا عرضى و از آن پنج قسم خارج نيست .
نكته : قوله : و مرادهم :
اين نكته را مصنف قبل از نتيجه مذكور آورده ، ولى ما به تأخير انداختيم و آن اين كه : قبلا در باب تباين مىگفتيم يك تباين مفهومى داريم و يك تباين مصداقى كه تباين مفهومى شامل هر چهار قسم نسب اربع مىشد . حال اينجا هم مىگوييم : يك اعم مصداقى داريم كه دو كلّى در خارج و به لحاظ مصاديق كه باهم مقايسه مىشوند ؛ يكى بر تمام افراد ديگرى و بر بعضى افراد ديگر صادق است و لا عكس و يك اعم مفهومى داريم كه دو كلّى يكى از حيث مفهوم ذهنى از ديگرى اعم است و امّا از لحاظ مصداقى كه كارى نداريم چهبسا مصداقا هم اعم و اخصّ باشند و يا مصداقا به تساوى كلّى ، مساوى باشند اوّلى ، مثل و حيوان يا انسان و زيد و دومى مثل مثالهاى ذيل :
1 . انسان و ناطق : كه معناى ناطق عبارت است از ذات ثبت له النطق و در اين معنا
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 208
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٨