تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
حيوان ناطق و بالعكس و جزئى بودن در كار نيست . و امّا عرضى نيست براى اين‌كه عرضى چه خاصه و چه عام ، خارج از ذات و ماهيّت موضوع است و حيوان ناطق كه خارج از ذات انسان نيست . با اين ملاحظه‌ها سؤال اين است كه شما گفتيد : الكلّى المحمول يا ذاتى است يا عرضى و حال آن‌كه حدّ تام كلّى محمول است ، نه ذاتى است نه عرضى ، آيا واسطه در كار است ؟ شق ثالثى وجود دارد ؟ ( نكته : ذاتى را گاهى با افراد و مصاديقش مىسنجيم ، در اين‌جا نوع هم ذاتى افراد است ، يعنى تمام ماهيّت آن‌ها را تشكيل مىدهد و ذاتى به حمل شايع است ولى گاهى ذاتى را با خود ذات و مفهوم كلّى و ماهيّت مىسنجيم ، با قطع‌نظر از افراد در اين‌جا معقول نيست كه بگوييم : حيوان ناطق ذاتى انسان است يا بالعكس يا انسان ذاتى انسان است يا حيوان ناطق ، ذاتى خودش است . شيئى كه خودش به خودش نسبت داده نمىشود و ذاتى خودش نيست ، بلكه خودش ذات است و يك ماهيّتى از ماهيّت‌ها است و در « ما نحن فيه ما » نظر به اوّلى داريم و مستشكل نظر به جنبهء دوم دارد . از اين رو اشكال كرد و جمله بل لا ينبغى در عبارت مصنف اشاره به اين نكته است ) . سؤال سوم : ما وقتى به كتب منطقيين مراجعه مىكنيم ، مىبينيم كه از طرفى مىگويند : ضحك ، مثلا از عوارض خاصهء انسان است ، مشى ، مثلا از عوارض عام انسان است . از طرف ديگر مىگويند : هر كلّى عرضى بر افراد خود حمل مىشود و كلّى محمول است . از طرفى هم مىبينيم كه ضحك يا مشى يا حسّ يا ادراك و . . . بر موضوع‌هاشان حمل نمىشود ، يعنى گفته نمىشود « الانسان ضحك ، الانسان مشى ، الانسان حسّى و . . . » آن‌گاه اين سؤال به ذهن مىآىد كه اگر ضحك و مشى ، عرضى هستند پس چگونه بر موضوعشان حمل نمىشوند حال آن‌كه هر عرضى كلّى بايد محمول هم باشد ؟ چه بايد كرد كه هم عرضى بودن ضحك و مشى و . . . محفوظ بماند و هم كلى محمول بودن عرضى ؟ مصنف مىفرمايد : در جواب هرسه سؤال مىگوييم : حمل انواع و اقسامى دارد كه در هريك از موارد مذكور يك نوع آن جارى و سارى است و اگر سائل به اين اقسام توجّه داشته باشد ، سؤال خويش را پس خواهد گرفت : تقسيم‌هاى حمل : حمل به‌طور كلّى داراى سه تقسيم است : 1 . حمل يا طبعى است يا وضعى .