عرضى يا عام است يا خاصه ، انسان نسبت به حيوان ، عرض عام نيست كه هم بر حيوان و هم بر نبات عارض شود و به ظاهر اين باطل است و امّا عرض خاصه نيست ؛ چون خاصه يا شامل است يا غير شامل ، انسان ، خاصهء شامل هم نيست ، چون بر تمام افراد حيوان عارض نمىشود . مثلا فرس حيوان است ، ولى انسان نيست و خاصه غير شامل هم نيست ؛ زيرا در ان بعضى از حيوانها هم كه انسان هستند ، انسان تمام ذات و ماهيّت آنها را تشكيل مىدهد ؛ نه اينكه عرضى و خارجى از ذات باشد با اين محاسبهها شما گفتيد :
الكلّى المحمول اما ذاتى و اما عرضى و ذاتى امّا نوع و عرضى امّا خاصة و . . . در حالىكه در حمل نوع بر جنس ، محمول ما كلّى است كه انسان باشد و اين كلّى محمول ، نه ذاتى است نه عرضى ، پس آيا واسطهاى
در كار است ؟ شق ثالثى داريم ؟ آيا كلّى محمول سه نوع است 1 - ذاتى 2 - عرضى 3 - واسطهء بين آن دو نه ذاتى باشد نه عرضى ؟ قصه چيست ؟
سؤال دوم : وقتى ما قضايا و محمولها را در نظر مىگيريم ، ملاحظه مىكنيم كه گاهى حدّ تام بر نوع يا بر جنس حمل مىشود ، مثلا در نوع مىگوييم : الانسان حيوان ناطق ؛ يا در جنس مىگوييم : الحيوان جسم نام حساس متحرك بالارادة » و شكى نيست در اينكه حدّ تام يك مفهوم كلّى است ، پس بر حدّ تام هم صدق مىكند كه بگوييم :
الكلّى المحمول و شما گفتيد : الكلّى المحمول امّا ذايت و امّا عرضى در حالىكه حدّ تام نسبت به موضوعش نه ذاتى است و نه عرضى ، امّا ذاتى نيست چون ذاتى يا نوع بود يا جنس يا فصل و حدّ تام نسبت به موضوع هيچ كدام نيست امّا نوع نيست ؛ براى اينكه نوع در جواب دو سؤال واقع مىشد :
1 - سؤال از يك جزئى مثل زيد ما هو ؟ جواب : انسان .
2 - سؤال از چند جزئى متفقة الحقايق مثل زيد و عمرو و بكر ما هي ؟ جواب :
انسان . در ما نحن فيه هيچ كدام نيست چون سؤال از يك كلّى است كه يا نوع است .
كالانسان و يا جنس است ، كالحيوان و امّا جنس نيست ، چون جنس جزء ما به الاشتراك را گويند و حيوان ناطق كه جنس انسان نيست ؛ زيرا كه در مجموعه حيوان ناطق ، ناطق هم هست كه مخصوص انسان است و امّا فصل نيست ؛ چون فصل جزء ما به الامتياز را گويند و حيوان ناطق ، فصل انسان نيست ؛ چون در ضمن آن حيوان بودن هم هست كه مخصوص انسان نيست و اصولا حيوان ناطق تمام حقيقت انسان است و انسان ، معنى
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 205
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٥