مىگوييم : كلّ جسم متحيّز و كلّ متحيّز جسم و عرض خاصه به جنس متوسط است .
عرض خاصه و عرض عام
پس از آشنايى با معناى عرضى در باب كلّيّات خمس مىگوييم : كلّيّات عرضى ، در تقسيمى دو دسته مىشود : 1 - عرضى خاصه 2 - عرضى عام .
بيان ذلك : هر كلّى عرضى را كه با موضوعش مقايسه مىكنيم از دو حال خارج نيست يا مختص به همان موضوع است و محمول براى موضوع خودش واقع مىشود و بر هيچ موضوع ديگر عراض و محمول واقع نمىشود ، نامش عرضى خاصه است ، يعنى عرضىاى كه مخصوص نوع يا جنس خود است و عرضى خاصه شعبى دارد ، زيرا كه گاهى با موضوع خودش ساوى است و بين آن دو از نسب اربع ، نسبت تساوى موجود است ، مانند ضاحك نسبت به انسان كه مىگوييم : كلّ انسان ضاحك و كلّ ضاحك انسان و نيز كتابت بالقوة ، علم بالقوه نسبت به انسان .
و گاهى از موضوع خودش اخصّ است و بين آن دو ، عموم و خصوص مطلق حاكم است و آن در موردى است كه عرضى خاصه ، مختص به بعضى افراد موضوع خود باشد ، نه تمام افراد آن ، نظير شاعر نسبت به انسان كه ( كلّ شاعر انسان ولى بعض الانسان ليس بشاعر و كذا الخطيب ) مجتهد ، طبيب ، مهندس ، روحانى ، دانشجو و . . . نيز عرضى خاصه ، گاهى خاصهء به نوع الانواع و نوع حقيقى است مثل دو دسته مثالهاى مذكور كه تنها بر افراد انسان ، عارض مىشوند و لا غير .
و گاهى خاصه به جنس قريب است ، مثل ما شىء كه از عوارض خاصهء حيوان است و گاهى خاصهء جنس متوسط است ، مانند متحيّز و متلوّن و متشكّل بودن كه از عوارض جسم مطلق است و « كلّ جسم متحيّز و متلوّن و متشكّل بحيّز و لون و شكل و بالعكس اىّ كلّ متحيّز و متلوّن و . . . جسم . »
و گاهى عرض خاصه به جنس عالى و جنس الاجناس است ، مانند وجود لا فى الموضوع كه از عوارض خاصه جوهر است و وجود في الموضوع كه از عوارض خاصه مقولههاى عرضى است و يا اينكه كلّى عرضى را وقتى با موضوعش مىسنجيم مختص به آن موضوع نيست بلكه هم بر آن موضوع و هم بر موضوعهاى ديگر عارض مىشود ، نامش عرضى عام است .
مثال : ما شىء نسبت به انسان ، عرض عامن است ، زيرا كه بر انسان عراض مىشود