سياهى و قرمزى و زردى و سبزى و . . . ) نسبت به جسم ، عرضى است ، چون ذاتى جسم جوهر قابل « للقسمة فى الطول و العرض و الارتفاع » است و رنگ خاص در ذات آن دخيل نيست ؛ پس رنگ نسبت به آن عارضى است ، ولى همين رنگ نسبت به سفيدى و سياهى ذاتى و جنس آنها است كه مىگوييم : البياض لون مفرق لنور البصر ، السواد لون قابض لنور البصر و . . . كه در تعريف آنها و شناخت ماهيّت آنها از جنس رنگ استفاده شده و فصل « مفرق البصر يا قابض البصر » بودن و همچنين رنگى بودن نسبت به جسم عرضى است ، ولى نسبت به سفيد و سياه و . . . ذاتى و جنس است همينطور مفرق البصر بودن نسبت به جسم عرضى است ، ولى نسبت به سفيد ذاتى و فصل آن است كه مشخص كنندهء سفيد رنگها است ( رنگين - سفيد - سياه ، مشتقها هستند « اىّ ذات ثبت له البياض و السواد . . . و رنگ و سفيدى و سياهى » مبادى اشتقاق هستند . مرحوم حاجى در منظومه در اين باب نظرى دارند كه در ص 29 و 30 آوردهاند ) پس ممكن است كه محمولى نسبت به موضوعى ذاتى و نسبت به ديرى عرضى باشد .
تنبيه سوم : هركدام از عرض خاصه و فصل در تقسيمى دو قسم مىشوند :
1 . عرض خاصه يا فصل بسيط يا مفرد كه با يك لفظ از آن تعبير مىشود ، مثلا ناطق ، صاهل ، مفترس . . . فصول مفرد هستند ، و ضاحك - عالم - شاعر و . . . اعراض خاصهء مفرد هستند .
2 . عرض خاصه و فصل مركّب كه با دو يا چند لفظ ادا مىشود ، مثلا در باب عرض خاصه مىگوييم : الانسان ماش مستقيم القامة ؛ كه ماشى تنها عرض عام است و راست قامت بودن تنها ، هم عرض عام است ، چون در درخت همچنين است ، ولى مجموعهء مركب ، عرض خاصهء انسان است و همچنين در مقال : الانسان منتصب القامه ( راست قامت ) بادى البشرة ( نمايان بشره ) كه اوّلى تنها در درخت هم هست و دومى تنها در مار هم هست ، ولى مجموع مخصوص انسان است و نيز در مثل : الخفاش طائر و لود .
امّا فصل مركّب : در فصل حيوان مىگوييم : حسّاس متحرّك بالارادة ، يا در فصل جسم نامى مىگوييم : ذو نفس نامية و غاذية و مولدة و . . .
در مباحث قبل با جزئى حقيقى يا شخصى آشنا شديم كه عبارت بود از آن مفهوم