كلّى دومين مرتبهء جسم مطلق است كه آن را نوع عالى گويند ، چون بالاتر از آن نوعى نيست ولى در ذيل آن انواع زيادى است و سومين مرتبه نزولى جسم نامى است كه آن را نوع اضافى متوسط گويند ؛ چهارمين مرتبه حيوان است كه آن نيز نومع اضافى متوسط است ، چون ما بين دو نوع ، واقع شده است و پنجمين مرتبه انسان است كه آن را نوع سافل يا نوع الانواع گويند ، با اين محاسبه ، مىتوان اقسام نوع را چنين بيان كرد :
1 . نوع سافل ، آن نوعى است كه پايينتر از آن نوع ديگرى نيست و بلكه اصناف و اشخاصاند ، مانند انسان .
2 . نوع متوسط آن است كه هم پايينتر و هم بالاتر از آن نوع باشد .
3 . نوع عالى آن است كه بالاتر از ان نوعى نباشد . ضمنا در اين سلسله پنج مرتبه بود كه به ترتيب مراتب از پايين يك مرتبه ؛ نوع سافل بود ، مانند انسان و مرتبهء ديگر جنس سافل مانند حيوان ، مرتبهء بعد نوع متوسط مانند حيوان ، مرتبهء بعد ، جنس متوسط ، مانند جسم مطلق مرتبهء ديگر هم جنس متوسط و هم نوع متوسط ، مثل جسم نامى ، مرتبهء بعدى ، نوع عالى مانند ، جسم مطلق و ديگر مرتبه جنس عالى بود مانند جوهر البتّه هذا هو المشهور و گرنه صدر المتألّهين مىگويد : انسان نوع الانواع و نع سافل نيست ، بلكه انسان جنس سافل است و باز يك صورتهايى روى صورت انسان مىآيد كه يا در باطن صورت ملكى پيدا مىكند ؛ يا صورت سبعى يا بهيمى و يا شيطانى ، اگر مكر و حيله بر او غالب شود ، صومرت شيطانى ريو صورت انسانى مىآيد و نوع اخير اين افراد ، همين صورت شيطانى است به اعتبار باطن و اخلاق باطنى و اگر درندگى و مردم آزارى بر انسان غالب شد ، روى صورت انسانى صورت سبعى مىآيد و اگر شكمبارگى و شهوت غالب شد ؛ صورت بهيمى بر صورت انسانى غالب مىشود و اگر در مسير تعالى و الاهيات و معارف و اخلاق حسنه قرار گرفت ، صورت ملكى پيدا مىكند و در باطن با آن محشور است . به گفتهء شاعر :
از جمادى مرد و نامى شدم * وز نما مردم ز حيوان ، سر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم ، كى ز مردن كم شدم
بار ديگر هم بميرم از بشر * تا برآرم از ملائك بال و پر
بار ديگر از ملك ، پران شوم * آنچه اندر وهم نايد آن شوم