تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
در وسط واقع شده‌اند و نيز جسم نامى را جنس الجنس و جسم مطلق را جنس الجنسين گويند كه به دو واسطه بر انسان حمل مىشود ؛ يكى به‌واسطهء حيوان و ديگرى به‌واسطهء جسم نامى ( جسم نامى - جسم مطلق ) و مرتبهء پنجم در مثال مذكور را جنس الاجناس يا جنس عالى يا جنس بعيد ( به بيان مطلق ) يا ابعيد الجناس گويند و وجه تسميه‌اش آن است كه بالاتر از او جنسى نيست و آن جوهر است ، در مثال مذكور ( جسم مطلق - جوهر ) و در مجموع چنين مىشود : انسان - حيوان - جسم نامى - جسم مطلق - جوهر . و سرّ اين‌كه سلسله اجناس ، تصاعدى است ؛ آن است كه ما وقتى مىگوييم : الانسان حيوان ناطق سؤآل مىشود : الحيوان ما هو ؟ جواب جسم ناحساس و متحرك با اراده ، سؤال مىشود : الجسم النامى ما هو ؟ جواب : جسم ذو نفس نامية و غاذية و مولدة ، باز سؤال مىشود الجسم ما هو ؟ جواب : جوهر قابل للقسمة في البعاد الثلاثة باز سؤال مىشود : الجوهر ما هو ؟ ديگر در اين‌جا تعريف به جنس و فصل نيست ، بلكه به عوارض و رسمى است نه حدّى و مىگوييم : الجوهر ما اذا وجد وجد لا فى الموضوع بنابراين سلسله اجناس به آن ختنم مىشود با اين محاسبه معناى سه قسم روشن مىشود : جنس سافل آن جنسى است كه پايين‌تر از آن جنسى نباشد ؛ بلكه نوع باشد ، مثل حيوان . جنس متوسط ، آن جنسى است كه هم پايين‌تر و هم بالاتر از آن جنسى باشد . جنس عالى آن جنسى است كه بالاتر از آن جنسى نباشد . و امّا تقسيم نوع اضافى : تقسيم سوم از آن نوع اضافى بود كه سه قسم شد : 1 - عالى 2 - سافل 3 - متوسط . بيان ذلك : در سلسلهء انواع ، سير تنازلى است ، نه تصاعدى ، يعنى از نوع عالى مىگيريم تا مىرسيم به نوع سافل كه آن را نوع الانواع مىگويند ؛ چون همهء انواع ما فوق در او فانى و جمع هستند و آن عصارهء تمامى آن‌ها است و حتما در اين سلسله بايد به نوع الانواعى منتهى شويم و گرنه در عالم ، مصداق و شخصى نخواهيم داشت [ چون تحصّل اجناس به نوع است ] و حال آن‌كه آشكارا مصاديق و جزئيات را مىبينيم و براى بيان مطلب ، همان سلسله مذكور را كه به صورت نردبان بيان شد ، از بالا به پايين مىپيماييم و اوّلين مرتبه ، جوهر است كه جنس الاجناس است و نوع اضافى نيست ؛ چون ليس فوقه