تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
2 - وضع عام و موضوع‌له عام : آن است كه واضع در هنگام وضع معناى كلّى و عامّى را تصوّر نموده و لفظ مورد نظرش را براى خود آن معناى كلّى قرار داده نه براى افراد و مصاديق آن ، در اين‌جا وضع عام است يعنى معناى متصوّر در حال وضع ، كلّى و قابل‌صدق بر كثيرين است و موضوع‌له عام است يعنى لفظ نيز براى خود آن معناى كلّى قرار داده شده است . مثال معروف اين قسم اسماء اجناس و ماهيّات و طبايع است مثلا واضع مفهوم كلّى حيوان ناطق را كه ماهيّت و طبيعت انسان است تصوّر مىكند و لفظ انسان را براى خود اين معنى قرار مىدهد يا مفهوم كلى حيوان را تصوّر مىكند و لفظ انسان را براى او قرار مىدهد و . . . ضمنا جنس و طبيعت در اين‌جا خصوص جنس منطقى نيست كه در مقابل نوع و فصل و عرض خاص و عرض عام باشد بلكه مراد از جنس ، كلّى و قابل‌صدق بر كثرين است كه تمام انواع كلّى را در بر مىگيرد . 3 - وضع عام و موضوع‌له خاص : آن است كه واضع در مقام وضع معناى عام و كلّىاى را لحاظ مىكند ولى لفظ مورد نظر را براى خود آن جنس و كلّى قرار نمىدهد بلكه براى مصاديق و جزئيّات آن قرار مىدهد . در اين‌جا وضع عام است يعنى معناى متصوّر در حال وضع كلّى است ولى موضوع‌له خاص است يعنى لفظ براى افراد آن كلّى قرار داده شده است . مثال معروف اين قسم عبارت است از : حروف ، اسماء اشاره ، ضماير ، موصولات و . . . كه به تفصيل در آينده مورد بحث واقع خواهد شد و به عنوان نمونه : مفهوم كلّى مفرد مذكّر را تصوّر مىكند ولى لفظ هذا را براى اشاره به خود اين كلّى قرار نمىدهد كه اصلا قابل‌اشاره حتى نيست بلكه براى مصاديق مفرد مذكّر در خارج ( اين درخت ، آن كتاب ، آن شخص . . . ) قرار مىدهد . يا مفهوم كلّى ابتدائيّت و نسبت ابتدائى را لحاظ مىكند و لفظ من را براى مصاديق آن قرار مىدهد .