تقسيم وضع به اعتبار موضوعله :
مقدّمه : بهطور كلّى واضع در هنگام وضع نخست بايد لفظ را تصوّر نمايد و سپس معناى مورد نظر را تصوّر نمايد ( يا على القاعده نخست معناى مورد نظر را به ذهن آورد و سپس به دنبال لفظ خاصّى رفته و آن را نيز لحاظ كند ) و لحاظ هركدام از معنى و لفظ يا تفصيلى و بنفسه است يعنى خود آنها را لحاظ كرده و يا اجمالى و بوجهه است يعنى وجه و عنوان آنها را تصوّر نموده و آن را مرآت اينها و فانى در اينها و آلت به سوى اينها و عنوان مشير براى اينها قرار داده است و تا چنين تصوّر و لحاظى نباشد وضع امكانپذير نيست زيرا وضع حكم است و در هرحكمى تصور طرفين لازم است و حكم بر مجهول مطلق نشايد و معقول نيست .
البته اين تصوّرها نه جزء يا قيد لفظند و نه جزء و قيد معنى بلكه شرط وضع و مجوز و مصحّح آن مىباشند يعنى واضع خود لفظ را براى خود معنا قرار مىدهد نه اينكه لفظ متصوّر را با قيد متصور بودن براى معناى ملحوظ با قيد ملحوظ بودن قرار دهد و گرنه لازم مىآيد تمام قضايا ذهنيّه باشند و بدون تجريد و القاء خصوصيّت لحاظ و تصوّر ، قضيّه خارجيّه درست نشود و اين قابلقبول نيست .
وجدانا هم مطلب از اين قرار است كه نفس لفظ موضوع و نفس معنى موضوع له است ( چه اينكه در باب استعمال نيز مطلب از اين قرار است و مستعمل بايد هر يك از لفظ و معنى را تصوّر كند تا بتواند لفظى را در معنايى استعمال كند ولى مستعمل خود لفظ است نه لفظ متصوّر ، مستعمل فيه نيز خود معنى است نه معناى متصوّر . . . )
با اين مقدّمه مىگوئيم : راجعبه لفظ و انحاء تصوّر آن بعدا در تقسيم وضع به شخصى و نوعى بحث خواهيم كرد و امّا راجعبه معناى موضوعله و اقسام تصوّر آن در اينجا بحث مىكنيم و وضع به اين لحاظ به چهار قسم تقسيم مىشود :
1 . وضع خاص و موضوعله خاص 2 . وضع عام و موضوعله عام