وضع خاص و موضوعله خاص :
آيا چنين چيزى ممكن و معقول است يا محال و نامعقول است ؟ مشهور اين نوع از وضع را كاملا معقول و ممكن و بلكه واقع و متحقّق دانستهاند و به اعلام شخصيّه مثال زدهاند و به نظر آنها كمترين اشكالى در اين قسم وجود ندارد ولى همين مطلب مسلّم از سوى حضرت امام « 1 » و فرزند محقّق ايشان « 2 » و برخى از شاگردان محقّق ايشان « 3 » مورد مناقشه واقع شده است و حاصل اشكال اين است كه :
خصوصيّت و تشخّص و جزئيّت مساوق با وجود است ( زيرا عدم كه چيزى نيست كه خاص يا عام باشد مگر عدم مضاف كه به تبع اضافه به وجودى قابلتميز است ، ماهيّت هم كه همواره كلّى و عام است نه جزئى و خاص ) و وجود هم يا وجود خارجى است و يا وجود ذهنى و شقّ سوّمى ندارد ، آنگاه منظور از جزئى بودن موضوعله چيست ؟ آيا جزئى بودن به معناى وجود ذهنى است ؟ يا وجود خارجى ؟
اگر منظور وجود ذهنى باشد و موضوعله جزئى ذهنى باشد لازم مىآيد كلّيهء قضاياى خارجيّه ( كه حكمى را براى افراد و مصاديق خارجى بار مىكنند ) يا غلط و باطل باشند و يا با تجريد و الغاء خصوصيّت صحيح باشند كه در اين صورت هم مجاز خواهند بود زيرا قيد ذهنى بودن از آنها كنده شده است و اين خلاف وجدان است و ارتكاب اينهمه مجاز قابلالتزام نيست .
و اگر منظور جزئى خارجى باشد ( كه ظاهرا نظر مشهور همين است و مىگويند : موضوعله لفظ زيد همان هيكل خارجى است . ) لازمهاش آن است كه قضيّهء « زيد موجود » يك قضيّهء ضروريّه ( از نوع ضرورت به شرط محمول ) باشد زيرا
هامش
( 1 ) . جواهر الاصول ج 1 ص 113 - 114 .
( 2 ) . تحريرات فى الاصول ج 1 ص 79 .
( 3 ) . سيرى كامل در اصول فقه ج 1 ص 322 - 334 .