استعمالى نبود ، پس از شريعت و قبل از وضع شك مىكنيم كه استعمال آمده يا نه ؟
استصحاب مىكنيم عدم آن را تا زمان نقل و وضع جديد ولى اين نيز جارى نيست چون اصل مثبت است و با استصحاب عدم تا زمان وضع مىخواهيد ثابت كنيد كه :
پس استعمال متأخر بوده ، پس بر معناى شرعى حمل مىشود و واسطهء غيرشرعى پيدا شده كه اصل را مثبت مىكند و در جاى خود خواهد آمد كه اصل مثبت حجت نيست .
2 - از راه اصل عدم نقل بگوئيم : يك زمانى كه قطعا نقل و وضع جديد نبود ، الان هم انشاء اللّه تا زمان استعمال نقلى نبوده پس بعد از استعمال درست شده ، نتيجه اين راه حمل بر معناى لغوى يا توقف است . ولى اين راه نيز ناتمام است زيرا اصل عدم نقل يك اصل عقلائى است و به حكم سيرهء عقلاء حجت است و قدر مسلم از سيره بر عدم نقل در موردى است كه شك در اصل نقل داشته باشيم ولى در مورد بحث شك ما در اصل نقل نيست بلكه نقل حتمى است چه اينكه استعمال نيز حتمى است و شك ما در تقدم و تأخر آنها است و اينجا بناى عقلاء بر هيچ طرف محرز نيست . پس اين راه نيز ناتمام است . « 1 »
در نتيجه ثمرهء مذكور هم تنها در فرض علم به تاريخ استعمال و تأخر آن از وضع ، ظاهر مىشود و گرنه در مورد جهل و شك در تاريخ آن دو باز ثمره ظاهر نشد .
به عقيدهء ما بحث از حقيقت شرعيّه ثمرهاى ندارد زيرا ثمرهء مذكور بر روش وضع تعيّنى بود و قبلا ما وضع تعيّنى را رد كرديم و از راه وضع استعمالى پيش آمديم و بر آن اساس ترديد نداريم كه « صلّ عند رؤية الهلال » بر معناى شرعى حمل مىشود و موردى نيست كه دچار ترديد شويم تا ثمرهء ظاهر شود . پس صرفا بحث علمى خواهد بود نه عملى و ثمربخش .
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 34 .