مستعمل را در نظر گرفت كه حال اراده باشد و در اين حالت لفظ را براى خود معنى قرار داد « به صورت قضيّهء حينيّه » و چون علقهء وضعيّه مخصوص اين حالت است پس استعمال هم بايد در اين حال باشد پس اگر متكلم از لفظ معنى را اراده كرد استعمال مطابق وضع است و دلالت هم مىآيد و اگر ساهى و غافل و نائم و . . . بود و لفظ را به كار برد در غير فرض وضع به كار برده و على الفرض در حالات ديگر دلالت ندارد . « 1 »
اين سخن نيز ناتمام است زيرا مجرّد فرض است و خلاف متبادر است و واضع در حال وضع ، خود معنى را لحاظ كرده نه معنى را در حال اراده كردن متكلّمان ، آرى اينها غرض از وضع و محرّك واضع بر وضعاند و نبايد با خود وضع و علقهء وضعيّه خلط شوند .
در نتيجه حق با مشهور است و الفاظ براى ذوات معانى وضع شدهاند .
و امّا بحث دوّم : آيا دلالت الفاظ بر معانى تابع ارادهء متكلّم است يعنى تابع اين است كه متكلّم و مستعمل از لفظ فلان معنى را اراده كند و اگر اراده نكند دلالتى نيست ؟ يا تابع علم شنونده به وضع است يعنى كافى است كه مخاطب عالم به وضع باشد و به محض علم به وضع دلالت و انتقال حاصل مىشود و وى از شنيدن لفظ به معنى منتقل مىشود چه متكلّم اراده و قصدى داشته باشد يا خير ؟
مقدّمه : واژهء دلالت در لغت عرب اين گونه معنى شده : ما يقتضيه اللفظ عند اطلاقه « 2 » و در اصطلاح منطقىها چنين تعريف شده : كون الشىء بحيث يلزم من العلم به العلم بشىء آخر و الاوّل هو الدالّ و الثانى هو المدلول « 3 » و برخى هم براى دلالت تعريف خاصّى قائل شدهاند كه در ادامه خواهد آمد . حال دلالت داراى تقسيمات گوناگونى است كه يكى از آنها اين است كه دلالت يا تصوّرى است يا تصديقى :
هامش
( 1 ) . بدايع الافكار ، ج 1 ، ص 94 - 95 .
( 2 ) . المصباح المنير ، ج 1 ، مادّه دلل .
( 3 ) . حاشيهء ملّا عبد اللّه بحث دلالت .