مراد واقعى چيز ديگرى است . با توجّه با اين مقدّمه مىگوئيم :
در رابطه با تبعيّت دلالت از اراده سه مسلك وجود دارد :
1 - دلالت مطلقا و هميشه تابع اراده است و تا ارادهاى نباشد دلالتى هم نيست .
خود اين مسلك بيانات گوناگونى دارد كه ذيلا سه بيان را مىآوريم :
الف : مرحوم مظفّر معتقد است كه اصلا دلالت تصوّرى نامش دلالت نيست بلكه از باب تداعى معانى است و در اثر انس ذهن با معنى به اندك بهانهاى معنى خطور مىكند ، و دلالت حقيقى منحصر در دلالت تصديقى است زيرا دلالت عبارت است از : ان يكشف الدال عن وجود المدلول ، فيحصل من العلم به العلم بالمدلول « 1 » و در المنطق در تعريف دلالت لفظيّه فرموده است :
هى كون اللفظ بحالة ينشأ من العلم بصدوره من المتكلّم العلم بالمعنى المقصود به « 2 » و مدّعى است كه نخستين كسى كه به اين نكته پىبرده و دلالت را تنها تصديقى دانسته خواجهء طوسى است و بعد هم فرموده : تقسيم دلالت به تصوّرى و تصديقى از قبيل تقسيم شىء به خودش و به غير خودش است و صحيح نيست و در ادامه در قالب مثال روشن ساخته كه چگونه دلالت تابع اراده است و تا ارادهاى نباشد و معنى در نفس متكلم موجود به وجود قصدى نباشد دلالتى هم نيست « 3 »
پس برابر اين مسلك دلالت مطلقا تابع اراده است به اين دليل كه دلالت همواره تصديقى است و آن هم بدون اراده ممكن نيست زيرا مخاطب مىخواهد حكم كند كه مراد متكلم چنين و چنان است و تا ارادهاى نباشد مرادى هم نيست و تصديق و دلالتى هم نخواهد بود .
اعتراض ما به اين مسلك در اصل تعريف دلالت است ، ما از دلالت جز انتقال معنى به ذهن شنونده چيزى نمىفهميم و تعريف مشهور هم كه قبلا آورديم بيش از
هامش
( 1 ) . اصول فقيه ، ج 1 ، ص 20 .
( 2 ) . المنطق ، ج 1 ، ص 26 .
( 3 ) . اصول فقه ، ج 1 ، ص 20 - 21 .