تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
موضوع‌له استعمال مىكند و منظور اين است كه آيا واضع روز اوّل اين ارادهء مستعملين را هم لحاظ كرده و در معنى دخالت داده و لفظ را وضع كرده براى معنايى كه مراد به ارادهء استعمالى مستعملين باشد ؟ مثلا انسان را براى حيوان ناطقى كه مراد متكلّم باشد قرار داده ؟ يا اراده را دخالت نداده و لفظ را براى خود معنا قرار داده ؟ مثلا انسان را براى حيوان ناطق قرار داده است ؟ 2 - واژهء اراده مثل هرلفظ ديگر دو بخش دارد : يكى ارادهء مفهومى يا به حمل اوّلى ذاتى ، و آن عبارتست از معنى و مفهوم كلمهء اراده كه در لغت به معناى قصد « خواستن » آمده و در اصطلاح دانشمندان يكى از كيفيّات و حالات نفسانى است كه قائم به نفس انسان مريد است . و ديگرى ارادهء مصداقى يا به حمل شايع است و آن عبارتست از مصاديق خارجى اراده يا همان اراده‌هاى جزئىاى كه در خارج براى هركار ارادى در هر انسانى پيدا مىشود . و در اينجا منظور از دخالت اراده ، همان اراده‌هاى شخصى و جزئى است و گرنه مفهوم كلّى اراده يقينا دخالتى ندارد و هيچ‌كس بدان تفوّه نكرده است كه مثلا واضع كلمهء انسان را براى مفهوم كلّى حيوان ناطق و مفهوم كلّى مراد بودن وضع كرده باشد . مفهوم كلّى اراده يا خواستن ، مفهوم لفظ اراده است نه مفهوم لفظ انسان و غيره . با توجه به اين دو نكته مىگوئيم : آيا الفاظ وضع شده‌اند براى معانى واقعى و نفس الامرى و اراده يا هرخصوصيّت ديگر در موضوع‌له دخالتى ندارد و از نوع قضيّه طبيعيّه است ؟ يا وضع شده براى معانى خودشان و ارادهء جزئى آن از سوى مستعمل و به نحو قضيّه مركبّه است ؟ يا براى معنا به قيد مراد بودن وضع شده‌اند كه قضيّه مشروطه و مقيّده باشد ؟ يا براى معنى با وصف مراد بودن وضع شده‌اند كه قضيّهء وصفيّه باشد ؟ يا وضع شده‌اند براى اصل معنى ولى در هنگامى كه معنى مراد متكلّم باشد و در اين ظرف وضع و اعتبار و علقهء وضعى صورت گرفته نه در حالات