است و ثانيا اين فرض را ظاهر و باطن نمىگويند بلكه همه در عرض هم اراده شدهاند .
4 - منظور اين باشد كه آيات يك معناى جامع و كلى دارند كه اين هفت يا هفتاد بطن از مصاديق آن معنى هستند و به نحو عموم استغراقى بر هركدام صدق مىكنند . و لا فرق كه كلّى متواطى باشند يا كلى مشكك باشند و بطون مختلفه در طول هم باشند .
اين احتمال نيز مردود است زيرا ظاهر اخبار اين است كه يك معناى ظاهرى دارند و چندين معناى باطنى دارند نه اينكه مصاديق گونهگون در كار باشد . وانگهى با برخى اخبار هم سازگار نيست زيرا يك خبر مىگويد : قرآن داراى چهار معنى است « 1 » كه تعبير به معانى متعدّد كرده است .
5 - به اعتقاد ما توجيهات مزبور هركدام اشكالاتى دارد و بهترين وجه اين است كه اينها را معانى قرآن به حساب آوريم و بگوئيم : از آيات همهء اينها اراده شدهاند ضمنا اين معانى در طول هم مىباشند و هركدام عميقتر از ديگرى است و خداوند از آيات قرآن با الفاظ اندكش اينهمه معانى و مفاهيم و معارف عميق و دقيق را اراده كرده است تنها اشكال اين وجه آن بود كه استعمال لفظ در اكثر جايز نيست .
ولى به عقيدهء ما استعمال در اكثر هم عقلا جايز است و هم وضعا صحيح است و هم واقع شده و در قرآن هم واقع شده و اخبار بطون گواه اين مطلب است . و اگر چنين شد اين اخبار يكى از ادلّهء قرص و محكم بر ردّ مخالفان استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد است .
آنگاه نيازى به توجه مرحوم مشكينى هم نيست كه در پايان فرمودهاند : بر فرض اخبار ظهور در استعمال قرآن در اكثر داشته باشند بايد از اين ظهور صرفنظر كنيم
هامش
( 1 ) . تفسير صافى ، ج 1 ، ص 18 .