و چهبسا در مواردى منشأ اشتراك لفظى وضع تعيّنى و كثرت استعمال باشد . و مواردى هم از گردآورى لغات و لهجهها و گويشهاى مختلف ، به اشتراك لفظى پى برده شده و هيچكدام تعيّن ندارد . ضمنا اين بحث از زاويهء ديد اصولى فايدهاى ندارد . آرى براى يك اديب و لغوى و مورّخ زبان ، بحث خوبى است و آنها بايد دنبال اين بحثها باشند .
جواز استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد
مطالبى كه تاكنون در مطلب ششم از مطالب باب استعمال ، عنوان كرديم تماما تمهيد و بسترسازى براى ورود در اين بحث است . تاكنون يك مطلب به خوبى بيان شد كه ما در هرلغتى مشتركات لفظى داريم و الفاظى كه حقيقت در دو يا چند معنى باشد وجود دارند .
و يك مطلب ديگر هم كه مسلّم است و نيازى به گفتن ندارد ، وجود حقيقت و مجاز در لغات گوناگون است و لذا از باب مقدّمه آن را جدا نياوردند . با توجه به اين دو مطلب بحث در اين است كه :
آيا استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد جايز است يا خير ؟ پيش از پاسخ به اين پرسش چند نكته را دربارهء عنوان مذكور مطرح مىسازيم :
الف : در كتب اصولى قبل از كفاية الاصول دو مسألهء جدا مطرح مىشد يكى به عنوان استعمال لفظ مشترك در اكثر از معناى واحد . و ديگرى به عنوان استعمال لفظ در معناى حقيقى و مجازى « 1 » و گاهى مسألهء سوّمى هم جدا مطرح مىشد به عنوان استعمال لفظ در دو معناى مجازى « 2 » ولى مرحوم آخوند و پيروان او تمام اينها را در يك مسأله جمع كردهاند و اينطورى مطرح كردهاند كه : آيا استعمال لفظ « مشترك باشد يا حقيقت و مجاز » در اكثر از معناى واحد « چه همه حقيقى باشند و
هامش
( 1 ) . معالم الاصول ، ص 32 - 39 .
( 2 ) . الفصول الغرويّه ، ص 53 - 58 .