تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
جزئى اضافى را شامل شد . 5 - حمل كلى بر كلى ديگر مثل الانسان ضاحك ، الكاتب متحرك الاصابع و . . . حال واژهء اطلاق در تمام اين موارد به كار مىرود و مىتوان گفت : لفظ بر معناى خود اطلاق شده يا كلّى بر فرد خود اطلاق شده و . . . چه اينكه حمل نيز اطلاق مىشود . ولى واژهء صدق و انطباق مخصوص دو قسم اخير است چه اينكه واژهء استعمال مخصوص دو يا سه قسم اوّل است . و استعمال در موردى است كه ما لفظى را بگوئيم و آن را واسطه و پل قرار دهيم براى حكايت از معنى و دلالت بر معنى كه خود لفظ مراد نيست بلكه معناى آن مراد است ولى چون مستقيما خود معنى را نمىتوانيم به مخاطب بفهمانيم به الفاظ متوسّل مىشويم و از طريق استعمال و به‌كارگيرى لفظ ، آن معنى را تفهيم مىكنيم . ولى اطلاق دايره‌اش وسيعتر از استعمال است و در مثل زيد انسان يا الانسان ضاحك نيز به كار مىرود در حالى كه در اينجا ما نه كلّى را واسطه براى حكايت از فرد قرار داده‌ايم و نه فرد را واسطه براى تفهيم كلى و نه يك كلّى را واسطه براى ارادهء كلّى ديگر قرار داده‌ايم بلكه در اين موارد زيد مفهوم خاص خود را دارد و حاكى از همان است نه از انسان ، انسان نيز مفهوم خاص خود را دارد و حاكى از همان است نه از زيد ، ضاحك نيز معناى خاص خود را دارد و هيچ‌كدام واسطه براى تفهيم ديگرى و دالّ بر ديگرى و حاكى از ديگرى نيستند و اصولا حمل اوّلى ندارند بلكه مجرّد حمل شايع صناعى و اتحاد در وجود خارجى است كه غير از اتحاد مفهومى است . پس استعمال مخصوص مواردى است كه حمل اوّلى يا مفهومى باشد چه مفهوم حقيقى و چه مجازى ، البته لزومى ندارد كه مفهوم و معنى هميشه يك عين خارجى و از قبيل جوهر يا عرض و . . . باشد بلكه منظور هرامرى است كه متكلم