5 - اطلاق لفظ بر لفظ
گاهى لفظ اطلاق مىشود و از آن معناى خاصى اراده مىشود . چنين اطلاقى نامش استعمال است و تا به حال در رابطه با ماهيّت استعمال و اقسام آن و علائم حقيقت و مجاز بحثهايى صورت پذيرفت و از اين پس نيز در باب استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد خواهد آمد . ولى گاهى لفظ اطلاق مىشود و از آن لفظ اراده مىشود نه معنى ( مثلا در باب تجزيه و تركيب مىگوئيم : فلان كلمه اسم است ، يا زيد فاعل است يا ضرب فعل ماضى است يا من حرف است و . . . ) در رابطه با اطلاق لفظ بر لفظ در دو مقام بحث مىكنيم :
1 - آيا اصل اين اطلاق صحيح است يا غلط و باطل ؟
2 - بر فرض صحّت اطلاق آيا مىتوان نام آن را استعمال نهاد يا خير ؟
امّا مقام اوّل : اطلاق لفظ بر لفظ چهار صورت دارد :
1 - اطلاق لفظ و ارادهء شخص لفظ
2 - اطلاق لفظ و ارادهء مثل آن
3 - اطلاق لفظ و ارادهء صنف آن
4 - اطلاق لفظ و ارادهء نوع آن
و قسم پنجم يا بيشتر ندارد و زيرا اطلاق لفظ و اراده لفظ ديگر كه غير از لفظ اوّل و مباين با او است غلط و باطل است مثلا لفظ زيد را بگويد و مرادش لفظ بكر باشد يا لفظ انسان را بگويد و مرادش لفظ حيوان يا لفظ ناطق و . . . باشد .
امّا اطلاق لفظ و ارادهء شخص آنست كه متكلّمى بگويد زيد لفظ ( مثلا ) و از كلمهء زيد در اين كلام شخص همين لفظ صادر از خودش را اراده كند نه لفظ زيد ديگر را : آيا چنين اطلاقى صحيح است يا غلط ؟ در رابطه با اين اطلاق دو اشكال مهم از سوى بزرگان اصول مطرح شده است :