است و . . . در حالى كه آسانتر بودن ، دفع يا رفع بودن و . . . ملاك نيست .
8 - در تعارض ظهور مفهومى با ظهور منطوقى نوعا منطوقى را ترجيح دادهاند در حالى كه ملاك منطوقى و مفهومى بودن نيست بلكه اظهر و ظاهر بودن است و چهبسا ظهور مفهومى قوىتر باشد .
اينها و مانند اينها وجوهى است كه اصوليان گذشته به آنها استناد كردهاند ولى از ديدگاه متأخران اين وجوه و استدلالها هيچ اعتبارى ندارد زيرا استحسانات و امور ظنيّهاى بيش نيستند و اصل اوّلى حرمت اتّباع ظنّ است مگر ظنونى كه دليل داشته باشند و اين ظنون دليل ندارند پس ارزشى ندارند . و مناط حجيّت ظهور است اگر لفظ ظهور در معنايى داشت بگونهاى كه متفاهم عرفى داشت و عرف از آن فلان معنى را مىفهميدند ، آن ظهور حجّت است و عقلاى عالم بدان اخذ مىكنند و مولى بر عبد به ظهور كلام احتجاج مىكند ، عبد بر مولى به ظهور احتجاج مىكند و لا فرق كه ظهور در معناى حقيقى باشد يا غيرحقيقى ، و اگر در مواردى كلام ظهور نداشت و مجمل و مبهم و مهمل بود به اصول عمليّه مراجعه مىكنند و وظيفهء خود و مقلّدين خود را در مقام عمل روشن مىسازند و هرگز سراغ آن وجوه ظنّى نمىروند .
البته از باب توجيه كلام بزرگان مىگوييم : بعيد است كه قدما هم براى آن وجوه ظنّيه موضوعيّت قائل شده باشند بلكه اينها بهانه بود تا از اين راهها به ظهورى برسند يا يك طرف اظهر باشد و به ظاهر يا اظهر اخذ كنند نه به صرف اولويّت ظنّى و غلبهء ظنّى و همانند آنكه ارزشى ندارند و بعيد است كه بزرگان متقدّم به اين جهات توجّه نداشته باشند . و كيف كان مطلب روشن است .
خارج اصول (فارسى) — صفحة 320
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢٠