4 - تعارض احوال
يكى از بحثهاى باب استعمال كه به مناسبت پس از بحث از علائم حقيقت و مجاز مطرح مىشود ، مسأله تعارض احوال لفظ است و در حقيقت بحث علامات حقيقت و مجاز در رابطه با شك در اصل وضع بود و براى تميز حقيقت از مجاز سودمند بود ، و اين بحث در رابطه با شك در مراد متكلّم پس از علم به اصل وضع و تميز معناى حقيقى و موضوعله اصلى از غير آن است و در برخى از كتب اصولى اين بحث تحت عنوان اصول لفظيّهء عقلائيّه مطرح شده است . « 1 »
بهطور كلّى براى هرلفظى دو حالت وجود دارد :
1 - حالت اصلى و اوّلى و طبيعى لفظ كه حالت اراده شدن معناى حقيقى باشد .
2 - حالت فرعى و ثانوى و عارضى كه گاهى براى لفظ پيدا مىشد و حالات عرضى لفظ فراوان است از قبيل : تجوّز ، نقل ، اشتراك لفظى ، تخصيص ، تقييد ، نسخ ، اضمار ، استخدام و . . .
حال در رابطه با مبحث تعارض احوال در دو مقام بحث مىشود :
مقام اوّل : تعارض حالت اصلى و طبيعى لفظ با حالات ثانوى و عارضى آن هرگاه امر دائر شود كه از لفظى معناى حقيقى آن اراده شود يا معناى مجازى آن كدام مقدّم است ؟ در دوران امر ميان حقيقت و نقل كدام مقدّم است ؟ در تعارض حقيقت با اشتراك لفظى چه بايد كرد ؟ اذا دار الامر بين الحقيقة و التخصيص فايّها اولى ؟ و . . .
مثلا متكلّم مىگويد : رأيت اسدا و ما نمىدانيم كه معناى حقيقى را اراده كرده كه حيوان مفترس باشد ؟ يا رجل شجاع را كه معناى مجاز باشد ؟ در اين مقام اجمالا تكليف روشن شد و همهء اصوليان به اتّفاق كلمه معناى حقيقى را مقدّم داشته و لفظ را بر معناى حقيقى حمل كردهاند و به احتمال تجوّز يا نقل يا اشتراك لفظى يا
هامش
( 1 ) . اصول فقه ج 1 ص 28 - 31 .