ولى به اين نظريّه اشكال نقضى وارد شده و آن نسبت به لفظ مشترك است كه براى معانى عديده وضع شده ( مثلا كلمهء عين براى هفتاد معنى گفته شده ) و عند الاطلاق هيچكدام از معانى آن تبادر نمىكند پس در اينجا هم عدم تبادر است آنگاه اگر عدم تبادر علامت مجازيّت باشد بايد اينها مجاز باشند در حالى كه قطعا چنين نيست پس عدم تبادر علامت مجازيّت نيست بلكه اعمّ از مجازيّت است .
2 - بر اساس همين اشكال برخى از محقّقان مثل محقّق قمى « 1 » و مرحوم مشكينى « 2 » فرمودهاند : عدم تبادر علامت مجازيّت نيست و تبادر الغير علامت مجاز است يعنى وقتى ما لفظ اسد را مطلق و بدون قرينه به كار مىبريم ملاحظه مىكنيم كه غير رجل شجاع تبادر مىكند و همين علامت آن است كه اسد در رجل شجاع مجاز است . البته از اشكال مذكور به اين نحو پاسخ داده شده كه در مورد مشترك لفظى هم عدم تبادر را قبول نداريم بلكه تبادر هست نهايت نه تفصيلى كه معيّنا فلان معنى به ذهن بيايد بلكه اجمالى يعنى اجمالا يقين مىكنيم كه يكى از معانى مشترك لفظى اراده شده است ، و اين مقدار از تبادر در مجازات نيست پس عدم تبادر علامت مجازيّت است و اشكالى نيست . « 3 » ولى مىتوان به اين نحو ميان دو نظر جمع كرد كه اگر مراد تبادر تفصيلى ( معناى خاص ) باشد در مشترك لفظى نيست و حق با گروه دوم است ولى اگر مراد تبادر اجمالى باشد در مشترك لفظى هم وجود دارد و حقّ با گروه اوّل است كه عدم تبادر علامت مجاز باشد و چون متفاهم عرفى همان تبادر تفصيلى است لذا حق با گروه دوّم است و تبادر عدم علامت مجاز است .
مطلب پنجم : تشخيص اين مطلب كه تبادر واقعا مستند به متن لفظ و حاقّ كلمه است و هيچنوع قرينهاى در انفهام آن نقش ندارد ، كار آسانى نيست و چهبسا « من
هامش
( 1 ) . قوانين الاصول ج 1 ص 13 .
( 2 ) . كفاية الاصول المحشّى ج 1 ص 128 .
( 3 ) . آدرس قبلى .