تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
اسد را به معناى خودش بر زيد اطلاق نموده‌ايم نه به معناى رجل شجاع تا مجازى صورت بگيرد ، و به عقيدهء سكاكى استعاره حقيقت لغوى است نه مجاز لغوى و براى اثبات اين ادّعا به اشعارى از عرب جاهلى استناد شده و نيز به آياتى از قرآن كريم و اشعارى از عرب مسلمان استناد شده كه در آينده در نقل نظريّهء سوّم مبسوطا خواهيم آورد و در اينجا تنها به يك بيت از قول شاعر عرب بسنده مىكنيم :
قامت تظللّنى و من عجب * شمس تظلّلنى من الشمس
شاعر در اين بيت اظهار شگفتى مىكند از اين‌كه زن زيبا سايه‌افكن او شده است و مىگويد : او ايستاده بود و بر من سايبانى مىكرد و شگفتا كه خورشيدى از خورشيد ديگر سايبانى مىكند و مانع از پرتو نور خورشيد مىشود . حال اگر شاعر آن زن زيبا را به منزلهء خورشيد فرض نكرده بود و اگر ادّعا نكرده بود كه او از افراد خورشيد است و اگر منظورش از شمس اوّل همان زن بود و لفظ شمس را در او استعمال كرده بود كه تعجّبى نداشت و مثل آن بود كه بگويد زن زيبائى بر من سايه گستر شده بود كه تعجّب ندارد ، تعجّب وقتى است كه ادّعا كند كه او خورشيد است سپس بگويد در شگفتم كه خورشيدى سايه از خورشيد ديگر شده بود . به مسلك سكاكى دو اشكال وارد شده كه هردو قابل‌جواب است : اشكال اوّل : بر فرض شما ادّعا كرديد كه زيد فردى از افراد اسد است و بعد لفظ اسد را بر او اطلاق كرديد ولى اين موجب نمىشود كه اطلاق حقيقى باشد و اصولا اگر لفظ اسد بر فرد واقعى و مصداق حقيقى خودش هم اطلاق بشود حقيقت نيست تا چه رسد به اطلاق اسد بر فرد ادّعائى كه به طريق اولى حقيقت نيست زيرا اسد براى خصوص اين فرد يا آن فرد كه وضع نشده است ، براى طبيعت و جنس حيوان مفترس وضع شده و اسم جنس است و لفظى كه براى كلى وضع شده اگر در جزئى و خاص استعمال شود مجاز است نه حقيقت و از باب اطلاق كلى بر جزئى
خارج اصول (فارسى) — صفحة 263 | على محمدى خراسانى