سبز علامت شادى است و به عقيدهء ما در باب وضع هم حقيقت وضع همين علاميّت و دلالت بود كه مبسوطا گذشت با اين تفاوت كه كار واضع جعل نخستين است و كار مستعملان به پيروى از او جعلهاى جزئى و خاص است كه در هر استعمالى لفظ را علامت معناى موضوعله قرار مىدهد ، و مسلك مرآتيّت و فناء علاوه بر اينكه دليل ندارد ، دليل بر خلاف هم دارد و آن اينكه غالبا در مقام سخن گفتن ، گويندگان به الفاظ نيز توجّه دارند مخصوصا در مقام خطابه و جدل و . . . و چنان نيست كه لفظ قربانى معنى شود و فانى گردد و به كلّى مغفول عنه باشد و حتّى عوام مردم هم كه خيلى به الفاظ بها نمىدهند و مهم تفهيم معنى است باز در به دو امر كه كودك است و زبانى را مىآموزد يا بزرگ است و زبان ديگرى را مىخواهد ياد بگيرد مىبينيم خيلى به الفاظ هم عنايت دارد و آنها را به دقّت لحاظ مىكند و به كار مىبرد و چنان نيست كه لفظ ناديده گرفته شود .
آرى وقتى زياد به كار برد و الفاظ و معانى برايش ملكه شد چه بسا خيلى به لفظ توجّه نشود ولى اين در اثر شدّت انس و ارتباط است و گرنه همينجا نيز وساطت الفاظ هست و لذا تا متكلم لفظ غلط يا ناقص مىگويد فورا شنونده حساسيّت نشان مىدهد و مچگيرى مىكند ، به او مىخندد ، تعجب مىكند و . . .
پس در مقام استعمال الفاظ فانى در معنى نيستند و مثل آينه نمىباشند كه صدور صد فانى در صورت است و ناظر در مرآت تمام نظرش به مرئى است و اصلا به كميّت و كيفيّت آئينه نظر ندارد ، پس حق ، علامت بودن است نه مرآتيّت و فناء ،
مرحوم آقاى خوئى در محاضرات همين نظر را دارند ولى مبتنى مىكنند بر مسلك تعهّد در باب وضع و مىفرمايند : حقيقت وضع همان تعهّد و التزام نفسانى است و استعمال ، فعليّت همان تعهّد است و لفظ را علامت قرار مىدهد براى ابراز آنچه را كه قصد كرده و در افق نفس متكلم است . . . « 1 » ولى ما اين مبناى تعهّد را در باب وضع نپذيرفتيم و علامت بودن را هم مبتنى بر آن نمىدانيم .
هامش
( 1 ) . محاضرات ج 1 ص 207 .