تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
3 - يك وضع تكوينى داريم كه يكى از مقولات نه‌گانهء عرضى است و هيئتى است از نسبت جسمى به جسم ديگر يا جسم ديگر يا جسمى به اعضاء و اجزاء خودش ، در خارج حاصل مىشود . و وضع انشائى و اعتبارى هم از اين باب است و متناسب با قياس آن به وضع خارجى و عينى آن است كه وضع اعتبارى هم جعل اتّحاد و هو هويّت ميان لفظ و معنى باشد زيرا هيئت اعتبارى بدون اين اتّحاد حاصل نمىشود و اين اتّحاد هم حاصل نمىشود مگر به فناء لفظ در معنى و با علامت بودن تناسبى ندارد . پاسخ : اوّلا بحث ما در استعمال است نه وضع ، ثانيا در باب وضع هم يك مسلك اين بود كه الوضع هو الاتّحاد و الهويّة . . . كه مبسوطا نفى و ردّ شد . و ثالثا مناسبتر اين بود كه به مقولهء جده و ملك مقايسه شود زيرا لفظ و معنى مثل سر و كلاه يا بدن و لباس مىماند كه بدن واجد لباس مىشود يا سر واجد كلاه مىشود نه با مقولهء وضع ، و رابعا بنابر علامت بودن نيز هيئت اعتبارى قابل‌تحقّق است و اعتبار چندان مؤنه و مخارجى ندارد . البته شايد بتوان به اين نظريّه كمك كرد و تأييدى از كلام امام على عليه السّلام آورد كه مىفرمايد : « الالفاظ قوالب المعانى » « 1 » يعنى الفاظ قالبهاى معانى هستند و استعمال هم جعل اللفظ قالبا للمعنى بود ولى اين نيز مؤيّد نمىشود ، زيرا قالب با ذى القالب اتّحاد ندارد و يكى ظرف ديگرى است و در مقام تعبير هم مىگوئيم : لفظ دالّ بر معنى است ، متكلم لفظ را در معنى به كار مىبرد و . . . كه اينها با اتّحاد و هو هويّت مناسبتى ندارد و با علامت بودن و مساز است . 2 - عقيده مشهور دانشمندان پيش از مرحوم آخوند نظريّهء علامت بودن است و در تعريف آن گفته‌اند : « الاستعمال جعل اللفظ علامة على المعنى » يعنى مستعمل لفظ را علامت و اماره و نشانه‌اى براى معنى قرار مىدهد همانگونه كه پرچم سياه علامت عزا است ، پرچم
هامش
( 1 ) . غرر الحكم و درر الحكم ج 1 ص 106 .