و معناى آن نيز مشخّص و ملاك در شخصى و نوعى بودن ، استقلالى يا ضمنى بودن معنى نيست بلكه ملاك آن است كه لفظ با مادّه و هيئت معيّن براى معنائى باشد و حروف اين گونه هستند و حق با مشهور است كه اينها وضع شخصى دارند .
3 - وضع مجازات : گفتهاند مجازات هم داراى وضع نوعى هستند به بيانى كه در مقدّمهء دوّم همين تقسيم آورديم و از لحاظ مادّه و هيئت هم معيّن نيستند ولى اصل قضيّه مورد بحث است و راجعبه وضع مجازات به زودى در تقسيم استعمال به حقيقى و مجازى و غلط بحث خواهيم كرد .
4 - وضع هيئات تركيبيّه يا مركّبات و جملات تركيبيّه : مثلا قضيّه موجبهء حمليّه بر ثبوت شيئى لشيئى دلالت دارد خواه اين هيئت در ضمن زيد قائم باشد يا در ضمن بكر جالس باشد و . . . كه اصلا مواد جمله و موضوع و محمول معيّن نيست يا مثلا تقديم ما حقّه التأخير مفيد حصر و اختصاص است خواه در ضمن ايّاك نعبد و ايّاك نستعين باشد يا مثال ديگرى باشد ، اين مثال را نيز مرحوم آخوند در كفايه آوردهاند . « 1 »
5 - وضع مشتقّات يا هيئات افرادى از قبيل فعل ماضى و مضارع و اسم فاعل و . . . كه در اين قسم اختلاف است : آنچه از كلام آخوند در كفايه استفاده مىشود آن است كه اينها وضعشان شخصى است زيرا تصريح دارند به اينكه : بعد وضعها ( اى المركّبات ) بموادّها مثل زيد قائم و ضرب عمر بكرا شخصيّا « 2 » و منظورشان از مواد مركبات عبارتست از زيد و قائم و ضرب و بكر . . . كه قائم و ضرب نيز يك طرف مركّب و جمله و از مواد جمله محسوب شده و كلّ آن داراى وضع شخصى قلمداد شده است .
ولى از فرمايش مشهور استفاده مىشود كه مشتقّات از لحاظ مادّه داراى وضع شخصى هستند يعنى مادّهء ض - ر - ب مثلا لحاظ شده و براى حدث معيّن وضع
هامش
( 1 ) . كفاية الاصول ج 1 ص 24 .
( 2 ) . آدرس قبلى .